چشمم همه روز اشک بر اشک فزود
-
اندازه متن
+
چشمم همه روز اشک بر اشک فزود
و اندیشه نبودم که چه خواهد بنمود
سرگشته دلم که اندر و مهر تو بود
آهی زد و کاهی شد و دریایش ربود
چشمم همه روز اشک بر اشک فزود
و اندیشه نبودم که چه خواهد بنمود
سرگشته دلم که اندر و مهر تو بود
آهی زد و کاهی شد و دریایش ربود
گر از رخ خورشید بپردازی رنگ بر عرش برین بقدر بنهی اورنگ
راهی نبری به جای…
با وی دل آبادم افتاد خراب بی وی به خراب جای دل رفت به خواب
چندان…

