زنی تنها
مصاحبه با فروغ | گفتوگوهای فروغ را به شکلی متفاوت تجربه کنید. این دوره مجموعهای از صادقانهترین مصاحبههای اوست که جهان فکری، جستوجوهای هنریاش را روایت میکند.
310,000 تومان | صد و یک دقیقه آموزش ویدیویی + گواهی پایان دوره
فروغ از چه میگوید؟
بسیاری از این قطعات به صورت صوتی با صدای شاعر موجود نبودند. این مجموعه با صدای پوریا پلیکان تهیه شده است.
✅ شنیدن بیواسطهی اندیشه: مستقیماً و بدون هیچ فیلتری، با نظرات فروغ فرخزاد دربارهٔ شعر، زبان، وزن و رسالت شاعر آشنا میشوید. این گفتوگوها مثل یک نقشهٔ راه برای درک شعر معاصر فارسی عمل میکنند.
✅ کشف فرآیند خلاقیت: از زبان خودش میشنوید که یک شعر چطور متولد میشود، با چه مبارزههای درونی همراه است و چگونه از دل تجربههای شخصی به یک اثر جهانی تبدیل میگردد.
✅ درک عمیقتر از بستر تاریخی: فضای فرهنگی و ادبی دهههای ۳۰ و ۴۰ شمسی را از نگاه یکی از بازیگران اصلی آن دوره مرور میکنید و با چالشها و امیدهای روشنفکران آن دوران آشنا میشوید.
✅ الهام برای اندیشیدن: صراحت، جستوجوگری و نگاه نقادانهٔ فروغ، فراتر از شعر، الگویی برای تفکر مستقل و پرسشگری در زندگی شخصی و حرفهای امروز ماست.
زنگ آزمون: مصاحبه با فروغ - آزمون آنلاین
این یک آزمون تعاملی با 15 سوال است. برای شرکت در آزمون، گزینههای زیر را بررسی کنید.
فروغ در شعر «من از نهایت شب حرف میزنم»، از میهمان مهربان خود چه درخواستی میکند؟
- یک کتاب و یک قلم
- یک چراغ و یک پنجره
- عشق و مهربانی
از نظر فروغ، وضعیت پارادوکسیکال او در شعرهای آخرش نسبت به مردم چیست؟
- هم آنها را دوست دارد و هم پلیدیهایشان را میبیند
- میخواهد از آنها دور شود اما نمیتواند
- آنها را الهامبخش زندگی خود میداند
به اعتقاد فروغ، بزرگترین نقص زبان شعری زمانهاش چیست؟
- استفاده از وزنهای نامتناسب
- کمبود کلمات گوناگون و تازه برای بیان حسهای نو
- پیچیدگی بیش از حد دستور زبان
فروغ دربارهی وزنهای سنتی شعر فارسی چه نظری دارد؟
- آنها را کامل و بینقص میداند
- ریتم ملایم آنها با حسهای تند و زیگزاگی امروزی هماهنگی ندارد
- معتقد است تنها برای شعرهای رزمی مناسب هستند
فروغ رابطهی شعر با زندگی را چگونه تعریف میکند؟
- شعر باید از زندگی روزمره فاصله بگیرد
- شعر جزئی از زندگی است و نمیتواند از تأثرات زندگی واقعی جدا باشد
- شعر تنها بازتاب زندگی معنوی است
فروغ ترجیح میدهد به جای اصطلاح «شعر نو» از چه عبارتی استفاده کند و چرا؟
- «شعر امروز»؛ چون نو کهنه میشود اما امروز بازتاب تغییرات دائمی زندگی است
- «شعر آزاد»؛ زیرا از قید و بندهای سنتی رها شده است
- «شعر صمیمی»؛ زیرا بر خاسته از احساسات راستین است
از دیدگاه فروغ، دلیل تغییر مفاهیمی مانند عشق یا شجاعت در دنیای امروز چیست؟
- سست شدن اعتقادات مذهبی مردم
- عوض شدن محیط زندگی و زائیده شدن مفاهیم از شرایط جدید
- بیسوادی و ناآگاهی نسل جدید
فروغ در پاسخ به سؤال دربارهی «زنانه بودن شعرش» چه میگوید؟
- تمام تلاشش را کرده تا شعرش زنانه نباشد
- آن را یک امتیاز و برتری برای شعر خود میداند
- میگوید اگر باشد طبیعی است، اما در سنجش هنری، جنسیت مطرح نیست و اصل، «ارزش انسانی» کار است
فروغ بزرگترین درسی که از نیما یوشیج آموخت چه بود؟
- تقلید از فرمها و زبان خاص او
- یادگیری «چگونگی نگاه کردن» به جهان و وسعت بخشیدن به نگاه شاعرانه
- انتخاب موضوعات اجتماعی برای شعر
تشبیه فروغ از رابطهی خود با شعر، در گفتوگو با طاهباز و ساعدی چیست؟
- شعر مانند یک سلاح است
- شعر مانند یک رفیق، یک جفت کاملکننده و یک پنجره است
- شعر مانند یک معلم سختگیر است
انگیزهی اصلی فروغ (و به قول او بسیاری از هنرمندان) برای کار هنری چیست؟
- کسب شهرت و جایگاه اجتماعی
- مقابلهی ناخودآگاه با زوال و تلاش برای باقی ماندن
- پیروی از یک مد روز فرهنگی
فروغ شعر را وسیلهای برای چه میداند؟
- کسب درآمد
- ارتباط با هستی و گفتن اینکه «من هم هستم»
- نقد سیاسی و اجتماعی
فروغ دربارهی «سبک» در ابتدای پیدایش آن چه میگوید؟
- پدیدهای کاملاً عمومی و جمعی است
- امری کاملاً خصوصی و فردی است
- تقلیدی از استادان پیشین است
به باور فروغ، یکی از ارزشهای مهم شعر امروز نسبت به گذشته چیست؟
- طولانیتر شدن اشعار
- نزدیکتر شدن به «جوهر شعر» و رها شدن از بارِ مسائل غیرشعر مانند نصیحت یا مدح
- استفاده از کلمات عربی و کهنه
فروغ چگونه تأثیر نیما بر کار خود را جمعبندی میکند؟
- «من مقلد نیما هستم»
- «نیما به من گفت «ببین» و من دیدن را از او یاد گرفتم»
- «من و نیما در دو مسیر کاملاً جدا حرکت کردیم»
زنگ آزمون: مصاحبه با فروغ
مصاحبه فروغ با ایرج گرگین | عشق و شعر امروز
این مصاحبه، فروغ را به عنوان یک متفکر اجتماعی و منتقد فرهنگی هم نشان میدهد. او از رابطهٔ هنر با زندگی، تغییر مفاهیم در دنیای مدرن و موقعیت زنانهٔ خودش با شجاعت و هوشمندی حرف میزند. پاسخ او به سؤال دربارهٔ «زنانه بودن شعرش»، یکی از کلیدیترین مواضع فمینیستی در ادبیات معاصر ایران است.
ایرج گرگین: راجع به زندگی، شرح حالتان.
فروغ: والله، حرف زدن در این مورد به نظر من یک کار خیلی خستهکننده و بیفایدهای است. خب، این یک واقعیتی است که هر آدمی که به دنیا میآید، بالاخره یک تاریخ تولدی دارد، اهل شهر یا دهی است، توی مدرسهای درس خوانده، یک مشت اتفاقات خیلی معمولی و قراردادی توی زندگیش اتفاق افتاده که بالاخره برای همه میافتد؛ مثل توی حوض افتادن دورهٔ بچگی، یا مثلاً تقلب کردن دورهٔ مدرسه، عاشق شدن دورهٔ جوانی، عروسی کردن، از این جور چیزا دیگه. اما اگر منظور از این شرح حال، توضیح دادن یک مشت مسائلی است که به کار آدم مربوط میشود، خب، در مورد من میشود شعر. خب پس باید بگویم که برای من هنوز موقعش نرسیده، چون من شعر را به صورت جدی تازه شروع کردم.
ایرج گرگین: به طور کلی صحبتتان را در مورد وضع شعر امروز شروع کنیم.
فروغ: من خیلی از شما تشکر میکنم که گفتید «شعر امروز» و نگفتید «شعر نو»، چون درست هم همین است. شعر نو کهنه ندارد. آن چیزی که شعر امروز را از شعر دیروز جدا میکند و به آن شکل تازهای میدهد، همان جدایی است که به اصطلاح میان فرمهای مادی و معنوی زندگی امروز با دیروز وجود دارد.
من فکر میکنم که کار هنر، یک جور بیان کردن و ساختن مجدد زندگی است و زندگی هم یک چیزی است که یک ماهیت متغیری دارد، یک جریانی است که مرتب در حال شکل عوض کردن و رشد و توسعه است. در نتیجه این بیان — که همان هنر میشود — در هر دوره خب، روحیهٔ خودش را دارد دیگه و اگر غیر از این باشد اصلاً درست نیست، هنر نیست، یک جور تقلید است.
امروز همه چیز عوض شده. دنیای من مثلاً به دنیای پدرم هم ارتباط ندارد. آنقدر فاصلهها مطرح هستند. یک عوامل تازهای وارد زندگی ما شدهاند که محیط فکری و روحی این زندگی را میسازند. طرز تلقی یک آدم امروزی، من فکر میکنم نسبت به آدمی که در بیست سال پیش زندگی میکرده کاملاً عوض شده. آن تلقی که از مفاهیم مختلف دارد، مثلاً مفهوم مذهب، اخلاق، مثلاً عشق، مثلاً شرافت، مثلاً شجاعت، قهرمانی… واقعاً اینها چون محیط زندگی ما عوض شده، به نظر من تمام مفاهیم هم زائیدهٔ شرایط محیط هستند. در نتیجه این مفاهیم هم امروز برای ما عوض شدهاند.
من یک مثال ساده برایتان میزنم: مثلاً پرسوناژ مجنون که خب همیشه سمبل پایداری و استقامت در عشق بوده، امروز واقعاً از نظر من — که یک آدمی هستم که جور دیگر به عشق فکر میکنم — واقعاً یک پرسوناژ خیلی مسخرهای است! وقتی که علم روانشناسی میآید او را برای من خرد میکند، تجزیه تحلیل میکند و به من نشان میدهد که او یک عاشق نبوده، او یک بیمار بوده، یک آدمی بوده که همینجور مرتب میخواسته خودش را آزار بده… به کلی عوض میشود.
به هر حال، شعر امروز ما شعری باید باشد که خصوصیات این دوره را داشته باشد و در عین حال سازندهٔ این شعر باید یک آدمی باشد که به یک حدی از تجربه و هوشیاری برسد که به محتوای شعرش ارزشی بدهد که بتواند در حد کارهایی که در دنیا عرضه میشود، میان آنها خودش را جا بدهد. اگر غیر از این باشد، خب، همین چیزهایی میشود که همه میگویند دیگه.
یکی از خصوصیات شعر امروز ما که واقعاً ارزش دارد، این است که به اصطلاح به جوهر شعری نزدیک شده. خودش را رها کرده از بار بسیاری از مسائلی که اصلاً ارتباطی به شعر نداشت. این که شعر کارش این نیست که نصیحت بکند، نمیدانم… رهبری بکند، هدایت بکند، نمیدانم در مدح کسی باشد… به هر حال به آن هسته و جوهر شعر نزدیک شده. از حالت کلیگویی در آمده.
البته این حرفهایی که من میزنم، حرفهایی است که هیچ حالت قانون صادر کردن ندارد، به اصطلاح یک مقدار مربوط میشود به سلیقهها و عقاید شخصی خودم، همینطور تجربههایم.
به هر حال همه میتوانند که یک زبانهای خاصی برای خودشان در شعر داشته باشند. اصلاً زبان شعر امروز نمیتواند مربوط باشد به کلماتی که به اصطلاح در شعر دیروز به کار گرفته میشدند. کار شاعر امروز این است که بیاید — اگر که صمیمی باشد — طبیعتاً زبانش هم یکدست میشود و کلمات به راحتی توی شعرش میآیند. به هر حال همه میخواهند فاضلانه شعر بگویند؛ هیچکس نمیخواهد صمیمانه شعر بگوید!
ایرج گرگین: یکی از خصوصیات شعر شما، فکر میکنم زنانه بودنش است. میخواستم نظر خودتان را راجع به این بپرسم.
فروغ: والا، اگر که شعر من همینطور که شما گفتید به اصطلاح یک مقدار حالت زنانه دارد، این خب خیلی طبیعی است که به علت زن بودنم است! چون من خوشبختانه یک زنم.
ولی اگر که به اصطلاح پای سنجش ارزشهای هنری پیش بیاید، من فکر میکنم که دیگر جنسیت نمیتواند مطرح باشد و اصولاً مطرح کردن این قضیه درست نیستش. چون آن چیزی که مطرح است، این است که آدم خودش را از جنبههای مثبت وجود خودش… این جنبهها را طوری پرورش بدهد که به یک حدی از ارزشهای انسانی برسد. اصل کار، آدم است. اصلاً زن و مرد مطرح نیست. اگر که یک شعر بتواند خودش را به اینجا برساند، دیگر اصلاً مربوط به سازندهاش نمیشود، یک چیزی است مربوط به دنیای شعر و ارزش خودش را دارد. همان ارزشی را دارد که مثلاً ممکن است یک مرد شاعر عالی هم به آنجا رسیده باشد. به هر حال من وقتی که شعر میگویم، آنقدرها به این مسئله توجه ندارم. اگر که یک چنین حالتی میآید توش، خیلی ناآگاهانه است.
متن گفتوگوهای فروغ
در این قسمت، بخشهای بسیار کوچکی از ابتدای هر گفتوگو به صورت متن آورده شده.
مقدمه
این بخش با خوانش یکی از معروفترین و آخرین سرودههای فروغ آغاز میشود. این شعر، کلید فهم جهانبینی او در واپسین سالهای زندگی است؛ جایی که عشق به انسانیت، با آگاهی عمیق از تنهایی و تاریکی درهم میآمیزد و شاعر را به سمت یک پنجره، یک راه نجات، میکشاند.
“من از نهایت شب حرف میزنم. من از نهایت تاریکی و از نهایت شب حرف میزنم. اگر به خانهٔ من آمدی، برای من، ای مهربان، چراغ بیاور و یک دریچه، که از آن به ازدحام کوچک خوشبخت آدمها بنگرم.”
فروغ در شعرهای آخرش به یک عشق نو-دوستانه میرسد؛ یعنی به تمام انسانها و موجودات زنده عشق میورزد. این به معنای نادیدن پلیدی انسانها نیست. اتفاقاً او پلیدی را بسیار خوب میدید و این یک وضعیت پارادوکسیکال بود. درست مثل وقتی که یکی از عزیزانتان را بسیار دوست دارید اما در عین حال پلیدیهای عمیقی را هم در او تشخیص میدهید؛ نه میدانید چگونه به او نزدیک شوید و نه توانایی دور شدن از او را دارید. فروغ در شعرهای آخرش نسبت به مردم دقیقاً چنین وضعیتی داشت.
در این شعر، فروغ میگوید: منِ هنرمند، منِ شاعر، منِ روشنفکر در تاریکی و تنهایی عمیقی هستم و مردمی که با هم پیوند دارند، در کنار هم صمیمیت و نوری ایجاد میکنند. اگر به دیدن من آمدی، بهترین هدیه برای من یک پنجره است؛ پنجرهای که بتوانم مردم و خوشبختی این آدمها را نگاه کنم.
مصاحبه فروغ و حسن هنرمندی: سبک، زبان و وزن شعر
در این مصاحبهٔ شفاف و فنی، فروغ از هستهٔ کار شاعری خود میگوید. تمرکز اصلی او بر دو بحران اساسی شعر زمانهاش است: «زبان کهنه» و «وزن نامتناسب». شنیدن تحلیل او از این دو مشکل و راهحلهایی که پیشنهاد میدهد، برای هر علاقهمند به شعر فارسی ضروری است.
حسن هنرمندی: تعریف کوتاهی از سبک، لطفاً.
فروغ: به عبارت کلی شاید بشود گفت سبک در شعر یا هر کار هنری دیگری، عبارت است از نحوهٔ بیان و ارائه کردن یک اندیشه یا یک حس شاعرانه. البته این مسئله در ابتدای پیدایش خودش یک جنبهٔ کاملاً خصوصی و فردی دارد. بعد در مرحلهٔ کلیتر، آثاری را که در خطوط اصلیشان یک شباهتهایی با هم پیدا میکنند در یک طبقه میگذارند و یک جنبهٔ عمومی پیدا میکند و توسط کسانی که به آن خصوصیات علاقه دارند دنبال میشود.
حسن هنرمندی: بله، خیلی متشکر. حالا لطفاً دربارهٔ طرز کار، روش و فوت و فن کار شاعری خودتان.
فروغ: هر شاعر قوی در کارش خصوصیاتی دارد. البته صحبت دربارهٔ این موضوع برای من کمی مشکل است، چون هیچکس نمیتواند دربارهٔ خودش درست قضاوت کند. این دیگرانند که باید راجع به کار من صحبت کنند. ولی من میتوانم مقداری از نظریات خودم را راجع به شعر بگویم.
من در شعرم بیشتر از هر چیز دیگر سعی میکنم از زبان استفاده کنم. یعنی من چنین نقصی را در زبان شعری خودمان احساس میکنم؛ نقصی که میشود اسمش را کمبود کلمات گوناگون نامید. شعر ما مقداری سنت به دنبال دارد. کلماتی دارد که مرتب در شعر دنبال میشود. اینها مفهوم خودشان را از دست ندادند، ولی در گوش ما دیگر مفهومشان اثر واقعی خودشان را ندارند. در ثانی کلماتی که سنت شعری به دنبال دارند، با حس شعری امروز ما جور در نمیآیند؛ به خاطر اینکه زندگی ما عوض شده و مسائل تازهای مطرح شده که حسهای تازهای به ما میدهد و ما به خاطر بیان این حسها احتیاج به یک مقدار کلمات تازهای داریم که چون در شعر نبودهاند، در شعر آوردنشان خیلی مشکل است. من سعی میکنم این کلمات را وارد شعر بکنم و فکر میکنم این کار درستی هم هست؛ چون شعر امروز اگر قرار باشد شعر جاندار و زنده باشد، باید از این کلمات استفاده کند و آنها را در خودش به کار بگیرد.
در مورد وزن هم، من زیاد با وزنهایی که تا به حال در شعر فارسی معمول بوده و به کار میرفته موافق نیستم. به خاطر اینکه هیچ نوع هماهنگی بین این وزنها با حس خودم که یک آدم امروزی هستم نمیبینم. اینها یک ریتمهای خیلی ملایمی هستند. حتی وزنهایی که در شعرهای رزمی به کار رفتند، در همهٔ اینها ملایمتی هست که با حسهای امروزی جور در نمیآید. من فکر میکنم اگر ما حسهایمان را بخواهیم و بتوانیم ترسیم کنیم روی یک کاغذ، یک خط زیگزاکی میشود. این حسها را هرگز نمیشود توی آن ریتمهای ملایم — که خیلی معذرت میخواهم — بیشتر شبیه … آورد. یعنی فریاد قویتری… بله. فکر میکنم باید کوشش بشود در راه پیدا کردن وزنهای تازه به خاطر بیان حسهای تازه، چون این حسها تندتر هستند از این وزنها. اصلاً مسائلی که توی زندگی امروز ما مطرح است، خیلی با این وزنها ناهماهنگ است. من سعی میکنم در این زمینهها کار میکنم. البته نمیتوانم بگویم که هیچ موفقیتی پیدا کردم، ولی سعی میکنم این موفقیت را پیدا کنم. چون راستی دلم میخواهد شعرم بهتر باشد.
حسن هنرمندی: نظرتان راجع به شعر و رابطهاش با زندگی؟
فروغ: شعر اصلاً جزئی از زندگی است و هرگز نمیتواند جدا از زندگی و خارج از دایرهٔ نفوذ تأثرات باشد که زندگی واقعی به آدم میدهد. زندگی معنوی، حتی زندگی مادی را هم میشود کاملاً با دیدی شاعرانه نگاه کرد.

گفتوگو با م. آزاد؛ تأثیر نیما: نه تقلید، که آموختن نگاه
در این بخش، فروغ از مهمترین استادش، نیما یوشیج میگوید. اما روایت او از تأثیرپذیری، یک روایت تقلید نیست، بلکه داستان «یادگیری نگاه» است. این فصل، درسهایی عمیق دربارهٔ هویت هنری، استقلال فکری و چگونگی بهرهگیری از میراث پیشینیان بدون از دست دادن صدای خود ارائه میدهد.
م. آزاد: از نیما شروع کنید. به نظر من صمیمانهترین و نخستین پرسش برای ما همیشه این است که با نیما چطور برخورد داشتهاید؟
فروغ: من نیما را خیلی دیر شناختم و شاید به معنی دیگر، خیلی به موقع؛ یعنی بعد از همه تجربهها، وسوسهها و گذراندن یک دوره سرگردانی و در عین حال جستوجو. با شاعران بعد از نیما خیلی زودتر آشنا شدم؛ مثلاً با شاملو و اخوان و… نمیدانم، در ۱۴ سالگی مهدی حمیدی و در ۲۰ سالگی نادر نادرپور و سایه و مشیری. اینها شاعران ایدهآل من بودند. در همین دوره بود که لاهوتی و گلچین گیلانی را هم کشف کردم و این کشف مرا متوجه تفاوتی کرد و متوجه مسائل تازه که بعداً شاملو در ذهن من به آنها شکل داد و خیلی بعدتر، نیما که عقیده و سلیقه تقریباً قطعی مرا راجع به شعر ساخت و یک جور قطعیتی به آن داد. نیما برای من آغازی بود.
میدانید، نیما شاعری بود که من در شعرش برای اولین بار یک فضای فکری دیدم و یک جور کمال انسانی؛ مثل حافظ. من که خواننده بودم، حس کردم با یک آدم طرف هستم، نه یک مشت احساسات سطحی و حرفهای مبتذل روزانه. عاملی که مسائل را حل و تفسیر میکرد، دید و حسی برتر از حالات معمولی و نیازهای کوچک بود. سادگی او مرا شگفتزده میکرد، به خصوص وقتی که در پشت این سادگی ناگهان با تمام پیچیدگیها و پرسشهای تاریک زندگی برخورد میکردم؛ مثل ستاره که آدم را متوجه آسمان میکند. در سادگی او، سادگی خودم را کشف کردم. بگذریم.
ولی بیشترین اثری که نیما بر من گذاشت، در جهت زبان و فرمهای شعریش بود. من نمیتوانم بگویم چطور و در چه زمینهای تحت تأثیر نیما هستم یا نیستم. دقت در این مورد کار دیگران است. ولی میتوانم بگویم که مطمئناً از لحاظ فرمهای شعری و زبان، از دریافتهای اوست که دارم استفاده میکنم. ولی از جهت دیگر، یعنی داشتن فضای فکری خاص و آنچه که در واقع جان شعر است، میتوانم بگویم از او یاد گرفتم که چطور نگاه کنم. یعنی او وسعت یک نگاه را برای من ترسیم کرد. من میخواهم این وسعت را داشته باشم. او حدی به من داد که یک حد انسانی است. من میخواهم به این حد برسم. ریشه یک چیز است، فقط آنچه که میروید متفاوت است چون آدمها متفاوت هستند.
من به علت خصوصیات روحی و اخلاقی خودم و مثلاً خصوصیت زن بودنم، طبیعتاً مسائل را به شکل دیگری میبینم. من میخواهم نگاه او را داشته باشم اما در پنجره خودم نشسته باشم. و فکر میکنم تفاوت از همینجا به وجود میآید. من هیچ وقت مقلد نبودم.
به هر حال، نیما برای من مرحلهای بود از زندگی شعری. اگر شعر من تغییری کرده — تغییر که نه — یعنی چیزی شده که از آنجا تازه میشود شروع کرد، بدون شک از همین مرحله و همین آشنایی است. نیما چشم مرا باز کرد و گفت: «ببین.» اما دیدن را خودم یاد گرفتم. ولی پیش از نیما، شاملو بود. شاملو خیلی مهم بود.

گفتوگو با سیروس طاهباز و غلامحسین ساعدی؛ چرا شعر؟
این بخش، شاید شخصیترین و فلسفیترین بخش گفتوگوها باشد. فروغ از انگیزهٔ نهایی خود برای شعر گفتن میگوید: مقابله با زوال، تلاش برای باقی ماندن و نیاز به گفتن «من هم هستم». تشبیهات او از شعر به عنوان «رفیق»، «جفت» و «پنجره»، درک عمیقی از رابطهٔ وجودی یک هنرمند با اثرش ارائه میدهد.
سیروس طاهباز و غلامحسین ساعدی: چرا شعر میگویید و در شعر چه چیزی را جستوجو میکنید؟
فروغ: اصلاً این «چرا» با شعر جور در نمیآید. من نمیتوانم توضیح بدهم که چرا شعر میگویم. فکر میکنم همهٔ آنها که کار هنری میکنند، علتش — یا لااقل یکی از علتهایش — یک جور نیاز ناآگاهانه است به مقابله و ایستادگی در برابر زوال. اینها آدمهایی هستند که زندگی را بیشتر دوست دارند و میفهمند و همینطور مرگ را. کار هنری یک جور تلاشی است برای باقی ماندن و باقی گذاشتن خود و نفی معنی مرگ. گاهی اوقات فکر میکنم درست است که مرگ هم یکی از قوانین طبیعت است، اما آدم تنها در برابر این قانون است که احساس حقارت و کوچکی میکند. یک مسئلهای است که هیچ کاریش نمیشود کرد؛ حتی نمیشود مبارزه کرد برای از میان بردنش. فایده ندارد. باید باشد. خیلی هم خوب است. این یک تفسیر کلی که شاید هم احمقانه باشد.
اما شعر برای من مثل رفیقی است که وقتی به او میرسم، میتوانم راحت با او درد دل کنم. یک جفتی است که کاملم میکند، راضیم میکند، بی آنکه آزارم بدهد. بعضیها کمبودهای خودشان را در زندگی با پناه بردن به آدمهای دیگر جبران میکنند. اما هیچ وقت جبران نمیشود. اگر جبران میشد، آیا همین رابطه خودش بزرگترین شعر دنیا و هستی نبود؟ رابطهٔ دو تا آدم هیچ وقت نمیتواند کامل یا کاملکننده باشد؛ به خصوص در این دوره. به هر حال بعضیها هم به اینجور کارها پناه میبرند؛ یعنی میسازند و بعد با ساختهٔ خود مخلوط میشوند و آن وقت دیگر چیزی کم ندارند.
شعر برای من مثل پنجره است که هر وقت به طرفش میروم، خود به خود باز میشود. من آنجا مینشینم، نگاه میکنم، آواز میخوانم، داد میزنم، گریه میکنم، با عکس درختها قاطی میشوم و میدانم آن طرف پنجره یک فضا هست و یک نفر میشنود؛ یک نفر که ممکن است ۲۰۰ سال بعد یا ۳۰۰ سال قبل وجود داشته. فرقی نمیکند. وسیلهای است برای ارتباط با هستی، با وجود به معنی وسیعش. خوبیش این است که آدم وقتی شعر میگوید، میتواند بگوید: «من هم هستم» یا «من هم بودم». در غیر این صورت چطور میشود گفت که من هم هستم یا من هم بودم؟
من در شعر خودم چیزی را جستوجو نمیکنم، بلکه در شعر خودم تازه خودم را پیدا میکنم. اما در شعر دیگران یا شعر به طور کلی… میدانید، بعضی شعرها مثل درهای بازی هستند که نه این طرفشان چیزی است نه آن طرفشان. باید گفت حیف کاغذ. به هر حال بعضی شعرها مثل درهای بستهای هستند که وقتی بازشان میکنی میبینی گول خوردهای؛ ارزش باز کردن نداشتند. خالی بودن آن طرف آنقدر وحشتناک است که پر بودن این طرف را جبران نمیکند. اصل کار آن طرف است. خب باید اسم اینجور کارها را هم گذاشت چشمبندی یا حقهبازی یا شوخیِ خیلی لوس.
اما بعضی شعرها هستند که اصلاً نه در هستند و نه باز هستند، نه بسته هستند، اصلاً چارچوب ندارند؛ یک جاده هستند. کوتاه یا بلند، فرقی نمیکند. آدم هی میرود، هی میرود و برمیگردد و خسته نمیشود. اگر توقف میکند، برای دیدن چیزی است که در رفت و برگشتهای گذشته ندیده بود.

مصاحبه با فروغ و پرسشهای متداول
۱. این دوره برای چه کسانی مناسب است؟
این دوره برای علاقهمندان به شعر معاصر فارسی، دانشجویان ادبیات، پژوهشگران، هنرمندان و همه کسانی که به دنبال شنیدن صدای بیواسطه و صادقانه یک شاعر تأثیرگذار و درک عمیقتری از بستر فکری و هنری او هستند، طراحی شده است.
۲. پیشنیاز خاصی برای شرکت در دوره لازم است؟
آشنایی اولیه با شعر فروغ فرخزاد مفید است، اما شرط لازم نیست. خود گفتوگوها به شکلی روایت شدهاند که برای مخاطب علاقهمند بدون پیشزمینهی تخصصی نیز قابل درک و جذاب باشد.
۳. محتوای دوره بیشتر بر چه جنبههایی از زندگی و اندیشه فروغ متمرکز است؟
تمرکز اصلی بر فروغ به عنوان متفکر و صاحب سبک شعری است: نگاه او به زبان، وزن، فرآیند خلاقیت، جایگاه زن هنرمند، رابطه شعر با زندگی، و تأثیرپذیری آگاهانه از استادانی مانند نیما. این دوره به زندگی شخصی فروغ نمیپردازد.
۴. آیا این مصاحبهها تکراری یا شبیه به مطالب رایج درباره فروغ هستند؟
خیر. این گفتوگوها مستقیماً از لابهلای آرشیوهای قدیمی استخراج شدهاند و بیواسطهترین و تحلیلیترین مواضع فروغ درباره هنر و شعر را ارائه میدهند. بسیاری از این مطالب در رسانههای عمومی کمتر دیده شدهاند.
۵. آیا متن نوشتاری گفتوگوها نیز در دسترس است؟
بله. در کنار فایل صوتی، متن کامل و ویراستهشدهٔ تمام مصاحبهها نیز به صورت پیدیاف در اختیار شرکتکنندگان قرار میگیرد.
۶. این دوره چه کمکی به درک شعر فروغ میکند؟
شما پس از شنیدن این گفتوگوها، پسزمینه فکری پشت بسیاری از اشعار فروغ — به ویژه شعرهای متأخر او — را درک خواهید کرد. مفاهیمی مانند «عشق نو-دوستانه»، «نیاز به پنجره»، «مبارزه با زوال» و «جستوجوی زبان تازه» برایتان ملموستر خواهد شد.
۷. آیا مباحث مطرح شده فقط مربوط به دهههای گذشته است یا برای امروز هم کاربردی دارد؟
مسائلی که فروغ مطرح میکند — مانند جستوجوی هویت هنری، مبارزه با زبان کهنه، نقد سنت، و نقش زن هنرمند — کاملاً مسائل امروزین هستند. نگاه نقاد و پیشروی او الهامبخش اندیشیدن مستقل در زمانه ماست.
۸. آیا آزمونی برای دوره در نظر گرفته شده است؟
بله. در پایان دوره یک آزمون کوتاه ۱۵ سؤالی قرار دارد که به شما کمک میکند فهم خود از مباحث کلیدی را محک بزنید. شرکت در آزمون اختیاری است.
۹. چگونه میتوانم پس از پایان دوره به مطالب دسترسی داشته باشم؟
تمامی فایلهای صوتی، متنی و آزمون به صورت دسترسی مادامالعمر در حساب کاربری شما باقی میمانند و میتوانید هر زمان دانلود یا مجدداً گوش کنید.
۱۰. اگر سؤال دیگری داشتم چگونه میتوانم بپرسم؟
میتوانید از طریق بخش نظرات درونسایتی یا پست الکترونیک پشتیبانی (آدرس ایمیل) سوالات خود را مطرح کنید و در کمتر از ۲۴ ساعت پاسخ دریافت خواهید کرد.
دورهی مصاحبه با فروغ را خریدهام اما پلیلیست محتوا برایم نمایش داده نمیشود.
- اگر دوره را از پیش خریدهاید و برایتان نمایش داده نمیشود، از دکمهی ورود/عضویت استفاده کنید و به حساب کاربریتان وارد شوید تا سیستم شما را بشناسد.
- اگر دوره را برای بار دوم، برای دوستانتان خریداری میکنید، در بخش پشتیبانیِ سایت اعلام فرمایید که اگر دوستِ شما در سایت حساب کاربری دارد، این دوره به کتابخانهی ایشان اضافه شود. اگر دوستِ شما در سایت حساب کاربری ندارد، مشخصاتشان در بخش پشتیبانی ارسال فرمایید. برایشان حساب کاربری ساخته میشود و با یک ایمیل به ایشان اطلاعرسانی میکنیم. در ایمیل به ایشان توضیح خواهیم داد که این دوره از طرف شما برایشان تهیه شده است.

