مفعول مفاعیل مفاعیل فعل (وزن رباعی)

هر روز خوش است منزلی بسپردن (1519)

هر روز خوش است منزلی بسپردن
چون آب روان و فارغ از افسردن

دی رفت و حدیث دی چو دی هم بگذشت
امروز حدیث تازه باید کردن

هر روز نو برآئی ای دلبر جان (1520)

هر روز نو برآئی ای دلبر جان
سودای نوی درافکنی در سر جان

در ده پرده بهر سحر ساغر جان
ای تو پدر جان من و مادر جان

هر مطرب کو نیست ز دل دفتر خوان (1521)

هر مطرب کو نیست ز دل دفتر خوان
آن مطرب را تو مطرب دفتر خوان

گر چهرهٔ نهان کرد ز تو بیت و غزل
گر خط خوانی ز چهرهٔ ما برخوان

هشدار که می‌روند هر سو غولان (1522)

هشدار که می‌روند هر سو غولان
با دانه و دام در شکار گوران

ای شاد تنی که دامن دل گیرد
عبرت گیرد ز حالت معزولان

هم خانه از آن اوست و هم جامه و نان (1523)

هم خانه از آن اوست و هم جامه و نان
هم جسم از آن اوست همه دیده و جان

وان چیز دگر که نیست گفتن امکان
زیرا که زمان باید و اخوان و مکان

هم نور دل منی و هم راحت جان (1524)

هم نور دل منی و هم راحت جان
هم فتنه برانگیزی و هم فتنه نشان

ما را گوئی چه داری از دوست نشان
ما را از دوست بی‌نشانیست نشان

هنگام اجل چو جان بپردازد تن (1525)

هنگام اجل چو جان بپردازد تن
مانند قبای کهنه اندازد تن

تن را که ز خاکست دهد باز به خاک
وز نور قدیم خویش برسازد تن

یا دلبر من باید و یا دل بر من (1526)

یا دلبر من باید و یا دل بر من
نی دل بر من باشد و نی دلبر من

ای دل بر من مباش بی‌دلبر من
یک دلبر من به از دو صد دل بر من

یارب چه دلست این و چه خو دارد این (1527)

یارب چه دلست این و چه خو دارد این
در جستن او چه جستجو دارد این

بر خاک درش هر نفسی سر بنهد
خاکش گوید هزار رو دارد این

یا اوحد بالجمال یا جانمسن (1528)

یا اوحد بالجمال یا جانمسن
از عهد من ای دوست مگر نادمسن

قد کنت تجنی فقل تاجکسن
والیوم هجرتنی فقل سن کم سن