مفعول مفاعیل مفاعیل فعل (وزن رباعی)

ای بسته تو خواب من به چشم جادو (1539)

ای بسته تو خواب من به چشم جادو
آن آب حیات و نقل بیخوابان کو

کی بینم آب چون منم غرقهٔ جو
خود آب گرفته است مرا هر شش سو

ای بلبل مست بوستانی برگو (1540)

ای بلبل مست بوستانی برگو
مستی سر و راحت جانی برگو

من مستم و تعیین نتوانم کردن
ای جان جهان هرچه توانی برگو

ای جان جهان به حق احسانت مرو (1541)

ای جان جهان به حق احسانت مرو
مستم مستم ز شیر پستانت مرو

اندر قفسم شکر می افشان و مرو
ای طوطی جان زین شکرستانت مرو

ای جان جهان جان و جهان بندهٔ تو (1542)

ای جان جهان جان و جهان بندهٔ تو
شیرین شده عالم ز شکر خندهٔ تو

صد قرن گذشت و آسمان نیز ندید
در گردش روزگار مانندهٔ تو

ای جان جهان! جز تو کسی کیست؟ بگو (1543)

ای جان جهان! جز تو کسی کیست؟ بگو
بی‌جان و جهان هیچ کسی زیست؟ بگو

من بد کنم و تو بد مکافات دهی
پس فرق میان من و تو چیست؟ بگو

ای چرخ فلک پایهٔ پیروزهٔ تو (1544)

ای چرخ فلک پایهٔ پیروزهٔ تو
زنبیل جهان گدای دریوزهٔ تو

صد سال فلک خدمت خاک تو کند
نگزارده باشد حق یکروزهٔ تو

ای در دل من میل و تمنا همه تو (1545)

ای در دل من میل و تمنا همه تو
واندر سر من مایهٔ سودا همه تو

هرچند بروی کار در مینگرم
امروز همه توئی و فردا همه تو

ای دل اگرت طاقت غم نیست برو (1546)

ای دل اگرت طاقت غم نیست برو
آوارهٔ عشق چون تو کم نیست برو

ای جان تو بیا اگر نخواهی ترسید
ور می‌ترسی کار تو هم نیست برو

ای دل تو بهر خیال مغرور مشو (1547)

ای دل تو بهر خیال مغرور مشو
پروانه صفت کشتهٔ هر نور مشو

تا خود بینی تو از خدا مانی دور
نزدیکتر آی و از خدا دور مشو

ای دل گر ازین حدیث آگاهی تو (1548)

ای دل گر ازین حدیث آگاهی تو
زین تفرقهٔ خویش چه میخواهی تو

یک لحظه که از حضور غایب مانی
آن لحظه بدانکه مشرک راهی تو