مفعول مفاعیل مفاعیل فعل (وزن رباعی)

آن دشمنِ دوست‌روی دیدی که چه کرد (466)

آن دشمنِ دوست‌روی دیدی که چه کرد
یا هیچ به غور آن رسیدی که چه کرد

گفتا همه آن کنم که رایت خواهد
دیدی که چه گفت و هم شنیدی که چه کرد

آن دل که به شاهد نهان درنگرد (467)

آن دل که به شاهد نهان درنگرد
کی جانب ملکت جهان درنگرد

بی‌زار شود ز چشم در روز اجل
کان روی رها کند به جان درنگرد

آندم که ز افلاک گهر ریز کند (468)

آندم که ز افلاک گهر ریز کند
هر ذره بسوی اصل خود خیز کند

از نخوت آن باد و زین باد هوس
هر ذره ز آفتاب پرهیز کند

آن ذره که جز همدم خورشید نشد (469)

آن ذره که جز همدم خورشید نشد
بر نقد زد و سخرهٔ امید نشد

عشقت به کدام سر درافتاد که زود
از باد تو رقصان چو سر بید نشد

آن راحت جان گرد دلم میگردد (470)

آن راحت جان گرد دلم میگردد
گرد دل و جان خجلم میگردد

زین گل چو درخت سر برآرم خندان
کاب حیوان گرد گلم میگردد

آنرا که بضاعت قناعت باشد (471)

آنرا که بضاعت قناعت باشد
هرگونه که خورد و خفت و طاعت باشد

زنهار تولا مکن الا به خدای
کاین رغبت خلق نیم ساعت باشد

آن را که به علم و عقل افراشته‌اند (472)

آن را که به علم و عقل افراشته‌اند
او را به حساب روزی انگاشته‌اند

وان را که سر از عقل تهی داشته‌اند
از مال به جای آن درانباشته‌اند

آن را که خدای ناف بر عشق برید (473)

آن را که خدای ناف بر عشق برید
او داند ناله‌های عشاق شنید

هر جای که دانه دید زانجا برمید
پرید بدان سوی که مرغی نپرید

آنرا که ز عشق دوست بیداد رسد (474)

آنرا که ز عشق دوست بیداد رسد
از رحمت و فضل اوش امداد رسد

کوتاهی عمر بین به وصلم دریاب
تا پیش از اجل مرا به فریاد رسد

آن را منگر که ذوفنون آید مرد (475)

آن را منگر که ذوفنون آید مرد
در عهد و وفا نگر که چون آید مرد

از عهدهٔ عهد اگر برون آید مرد
از هرچه صفت کنی فزون آید مرد