مفعول مفاعیل مفاعیل فعل (وزن رباعی)

ای اهل صفا که در جهان گردانید (548)

ای اهل صفا که در جهان گردانید
از بهر بتی چرا چنین حیرانید

آنرا که شما در این جهان جویانید
در خود جوئید چون شما خود آنید

ای اهل مناجات که در محرابید (549)

ای اهل مناجات که در محرابید
منزل دور است یک زمان بشتابید

وی اهل خرابات که در غرقابید
صد قافله بگذشت و شما در خوابید

ای دل اثر صبح گه شام که دید (550)

ای دل اثر صبح گه شام که دید
یک عاشق صادق نکونام که دید

فریاد همی زنی که من سوخته‌ام
فریاد مکن سوخته‌ای خام که دید

ای دل اگرت رضای دلبر باید (551)

ای دل اگرت رضای دلبر باید
آن باید کرد و گفت کو فرماید

گر گوید خون گری مگوی از چه سبب
ور گوید جان بده مگو کی شاید

ای دل این ره به قیل و قالت ندهند (552)

ای دل این ره به قیل و قالت ندهند
جز بر در نیستی وصالت ندهند

وانگاه در آن هوا که مرغان ویند
تا با پر و بالی پر و بالت ندهند

ای دل سر آرزو به پای اندر بند (553)

ای دل سر آرزو به پای اندر بند
امید به فضل راهنمای اندر بند

چون حاجت تو کسی روا می‌نکند
نومید مشو دل به خدای اندر بند

ای دوست مگو تو بنده‌ای یا آزاد (554)

ای دوست مگو تو بنده‌ای یا آزاد
بنده که خرد برای زشتی و فساد

ای دست برآورده ترا دست که داد
بگزار مراد خویش کاوراست مراد

ای روز برآ که ذره‌ها رقص کنند (555)

ای روز برآ که ذره‌ها رقص کنند
آن کس که از او چرخ و هوا رقص کنند

جانها ز خوشی بی‌سر و پا رقص کنند
در گوش تو گویم که کجا رقص کنند

ای سر روان باد خزانت مرساد (556)

ای سر روان باد خزانت مرساد
ای چشم جهان چشم بدانت مرساد

ای آنکه تو جان آسمانی و زمین
جز رحمت و جز راحت جانت مرساد

ای عشق ترا پری و انسان دانند (557)

ای عشق ترا پری و انسان دانند
معروف تر از مهر سلیمان دانند

در کالبد جهان ترا جان دانند
با تو چنان زیم که مرغان دانند