ابزار فرهنگ لغت سایت، تنها ریشهی اصلی کلمات را قادر است جستجو کند.
اگر کلمهای که جستجو کردهاید دارای: پیشوند یا پسوند یا به شکل مرکب است، اصلِ ریشه را جستجو کنید.
لیست واژهها (تعداد کل: 36,098)
محلب
(مَ لَ) [ ع. ] (اِ.) انگبین.
محلب
(مِ لَ) [ ع. ] (اِ.) ظرفی که در آن شیر دوشند، محلاب، شیردوشه. ج. محالب.
محلف
(مُ لِ) [ ع. ] (اِفا.) سوگند دهنده.
محلق
(مِ لَ) [ ع. ] (اِ.) تیغی که بدان موی تراشند.
۲- گلیم درشت.
محلق
(مُ حَ لَّ) [ ع. ] (اِمف.)
۱- موی سترده، موی تراشیده.
۲- خرمایی که ثلث آن پخته باشد.
۳- محل پرواز به بالا و دور زدن.
محلل
(مُ حَ لِّ) [ ع. ] (اِفا.)
۱- حل کننده، تحلیل برنده.
۲- مردی که با زن سه طلاقه ازدواج میکند و او را طلاق میدهد تا آن زن بتواند دوباره با همسر پیشین خود ازدواج کند.
محلل
(مُ حَ لَّ) [ ع. ] (اِمف.)
۱- تحلیل شده، تحلیل رفته.
۲- حلال گردانیده.
۳- هر آب که در آن شتران فرود آمده تیره و کدر ساخته باشند.
محله
(مَ حَ لِّ) [ ع. محله ] (اِ.)
۱- جای فرود آمدن.
۲- قسمتی از شهر، کوی، برزن. ج. محلات.
محلوب
(مَ) [ ع. ] (اِمف.) دوشیده شده.
محلوج
(مَ) [ ع. ] (اِمف.) پنبه حلاجی شده.
محلوق
(مَ) [ ع. ] (اِمف.) موی سترده.
محلول
(مَ) [ ع. ] (اِمف.)
۱- حل شده.
۲- چیزی که در مایعی حل شده باشد.
محلی
(مُ حَ ل لا) [ ع. ] (اِمف.) به زیور آراسته شده.
محلی
(مُ) [ ع. ] (اِفا.)
۱- شیرین گرداننده چیزی را.
۲- شیرین یابنده.
محمد
(مُ حَ مَّ) [ ع. ] (اِمف.) ستوده شده، ستایش شده.
محمدت
(مَ مِ دَ) [ ع. محمده ] (اِ.) ستایش، مدح، ثنا.
محمر
(مُ حَ مِّ) [ ع. ] (اِفا.)
۱- سرخ کننده.
۲- دوایی که به قوت گرمی و جذب خود عضو را گرم گرداند.
محمل
(مَ مِ) [ ع. ] (اِ.) هودج و کجاوه که بر شتر بندند. ج. محامل.
محمل گشادن
(~. گُ دَ) [ ع - فا. ] (مص ل.) کنایه از: در جایی اقامت کردن.
محمم
(مُ حَ مِّ) [ ع. ] (اِفا.)
۱- آن که متعه دهد زن مطلقه را.
۲- کسی که روی را با زغال سیاه کند.
۳- سری که پس از ستردن بر آن موی برآید.
۴- جوجهای که پر برآورد.