سر گاه و دیهیم شاه اورمزد (1)
سر گاه و دیهیم شاه اورمزد بیارایم اکنون چو ماه اورمزد ز شاهی برو هیچ تاوان نبود ازان بد که عهدش فراوان نبود چو بنشست
شعر اگر چه نان و آب نیست ولی شراب زندگیست.
🍷
در آکادمی پلیکان، باور داریم که ادبیات و فلسفه، تنها زیباییشناسی نیستند؛ آنها حافظه و نقشه راه تمدن ما هستند. وقتی روند تاریخی رشد جامعهمان را گم میکنیم، محکوم به تکرار چرخههای شکست و سردرگمی هستیم.
پاسخ در مطالعه عمیق و نظاممند است. مطالعهای که در آن، منابع اصیل را میشناسیم و از سطحنگری فراتر میرویم. ما تنها به تئوریها سرگرم نیستیم. ما «ابزار کاوش» را در دست میگیریم تا خود را و ریشههای فکری و فرهنگیمان را بیابیم.
این ریشهیابی، یک پروژه چندبعدی است. به همین دلیل، دورههای ما در تقاطع ادبیات، فلسفه و هنر طراحی شدهاند. ما نشان میدهیم که چگونه یک ایدهی فلسفی در یک شعر متجلی میشود و در یک تابلوی نقاشی بازتاب مییابد و در یک فیلم سینمایی به روایت گذاشته میشود. این پیوند، به درک را جامعتر و اصیلتر کمک میکند.
هدف نهایی ما این است: تقویت ریشههای تنومند فکری. جامعۀ ما تنها با افرادِ ریشهدار میتواند در برابر طوفانهای گذرا ایستادگی کند و مسیر رشد خود را، آگاهانه و مستحکم، به پیش ببرد. این سفر، از شناخت گذشته آغاز میشود و به خلق آینده میرسد.
تازهها
سر گاه و دیهیم شاه اورمزد بیارایم اکنون چو ماه اورمزد ز شاهی برو هیچ تاوان نبود ازان بد که عهدش فراوان نبود چو بنشست
چو دانست کز مرگ نتوان گریخت بسی آب خونین ز دیده بریخت بگسترد فرش اندر ایوان خویش بفرمود کامدش بهرام پیش بدو گفت کای پاکزاده
چو بهرام بنشست بر تخت زر دل و مغز جوشان ز مرگ پدر همه نامداران ایرانیان برفتند پیشش کمر بر میان برو خواندند آفرین خدای
برو نیز بگذشت سال دراز سر تاجور اندر آمد به گاز یکی پور بودش دلارام بود ورا نام بهرام بهرام بود بیاورد و بنشاندش زیر
چو بهرام در سوک بهرامشاه چهل روز ننهاد بر سر کلاه برفتند گردان بسیار هوش پر از درد با ناله و با خروش نشستند با
چو بنشست بهرام بهرامیان ببست از پی داد و بخشش میان به تاجش زبرجد برافشاندند همی نام کرمان شهش خواندند چنین گفت کز دادگر یک
شعر اگر چه نان و آب نیست ولی شراب زندگیست.
شاعر معدن است و معدنچیِ خویش. جبران خلیل جبران در کتابی نوشته بود: «هر انسان جزیرهایست. هر جزیره دارای جنگلها، گلها، درختها، پرندهها، معادن و منابعِ خاصِ خود است. زیباییِ هر جزیره برای خود است و ارتباطی به جزیرهی دیگر ندارد. وَ چیزی که در این جزیره هست، در جزیرهی دیگری نیست».
«شعر، ادبیات، نوشتن، فلسفه و اندیشدن…» همهی اینها راهیست که انسان را به خویشتنِ خویش میرساند؛ تیشهایست که انسان به دست میگیرد و مشغولِ کاویدنِ خویش میشود.
انسانی که از نوشتنِ یک اثرِ ادبی باز میگردد، گویی از یک سفرِ اکتشافی بازگشته است.
گاهی، پس از خلقِ یک اثر، انسان خسته است؛ گاهی مغرور است؛ گاهی دلشاد است و گاهی غمگین است. وَ اینها درست حال و حالتیست که یک کاشف پس از سفر تجربه میکند.
این مسیر، راهیست به درون، راهیست برای شناختِ بیشترِ خویش. چیزی که امروز مردم با آن بیگانهاند.
ما از رشد و تعالیِ معنوی حرف میزنیم امّا این مسیری که ما تعریف میکنیم، نباید با آن مسیرِ شبهعرفانی که معلوم نیست به کجا سر درمیآورد، اشتباه گرفته شود.
باید بدانیم: رشد و تندرستیِ جامعه نیز، در پیِ رشدِ افراد پیش میآید.
وقتی به شعرهای شاعرانِ بزرگ نگاه میکنیم؛
احساس میکنیم با اشخاصی مواجه هستیم که هم خویشتن را خوب دیدهاند و هم در پیِ آن، تاریخ و سرزمین و جامعهی خویش را.
نگاه کنید و ببینید که چه ژرفای سیاسی و فلسفی و تاریخیای در اشعارِ شاملو، حافظ، فروغ، اخوان و دیگر شاعرانِ بزرگِ سرزمینمان هست.
و ادبیات در عمیقترین نقطهی خود به ما چه میآموزد جز نگاه کردن؟
زیرا اینها چراغهایی هستند که مسیر تاریخی و فرهنگی جامعه را روشن میکنند. بدون آنها، ما در تاریکیِ «فراموشی روند رشد» گرفتار میشویم و محکوم به تکرار اشتباهات گذشته خواهیم بود.
✅ زیرا شناخت ریشهها یک پروژه چندبعدی است. یک ایده در ذهنیِ فلسفیِ ما متولد میشود، در شعر بالنده میگردد و در هنرهای تجسمی متجلی میشود. برای درک کامل، باید این پیوندها را دید.
✅ مهم نیست از کجا شروع میکنید؛ مهم این است که چطور ادامه میدهید.
✅ زیرا نوشتن، تنها خلق اثر نیست؛ تیشهای برای کاوش درون است. وقتی مینویسید، مجبور میشوید افکارتان را منسجم کنید، ریشههای آن را بیابید و در نهایت، خودتان را بهتر بشناسید.
✅ ریشههای تنومند، یعنی آن پایههای فکری و فرهنگی که:
شما را در برابر طوفانهای روزمرگی، بحرانها و شبهات فکری مقاوم میکنند.
به شما هویتی مستحکم و آگاهانه میبخشند.
امکان رشدِ پایدار را برای شما و جامعهتان فراهم میکنند.
✅ زیرا جامعهای که تاریخ فکری خود را نمیشناسد، مانند درختی است که ریشههایش را درآوردهاند. ما با آموزش تاریخ ادبیات و فلسفه، به دنبال تأملی در این عبارت هستیم: از کجا آمدهام؟
✅ خیر. مطالعه سرآغاز راه است، اما کافی نیست. نوشتن، گفتوگو، نقد و خلق اثر هستند که این ریشهها را در خاک اندیشه محکم میکنند.