ابزار فرهنگ لغت سایت، تنها ریشهی اصلی کلمات را قادر است جستجو کند.
اگر کلمهای که جستجو کردهاید دارای: پیشوند یا پسوند یا به شکل مرکب است، اصلِ ریشه را جستجو کنید.
لیست واژهها (تعداد کل: 36,098)
معارض
(مُ رِ) [ ع. ] (اِفا.) مخالف، دشمن. ج. معارضات.
معارض شدن
(~. شُ دَ) [ ع - فا. ] (مص ل.)
۱- مقابل شدن.
۲- مانع گشتن.
معارضه
(مُ رَ ضَ یا رِ ض) [ ع. معارضه ] (مص ل.) رویارویی کردن، مقابله کردن.
معارف
(مَ رِ) [ ع. ] (اِ.)
۱- علوم، دانشها.
۲- اهل علم و فضل.
۳- اشخاص معروف و نامدار.
معارفه
(مُ رِ فِ یا رَ فَ) [ ع. معارفه ]
۱- (مص م.) یکدیگر را شناختن.
۲- با هم اظهار آشنایی کردن.
۳- (اِمص.) شناخت یکدیگر.
۴- اظهار آشنایی.
معاش
(مَ) [ ع. ] (اِ.)
۱- اسباب و وسایل زندگی.
۲- جای زندگی.
معاشر
(مُ ش) [ ع. ]
۱- (اِفا.) با کسی زندگی کننده.
۲- (ص.) همدم، یار، هم نشین.
معاشرت
(مُ شَ رَ) [ ع. معاشره ] (مص ل.) رفاقت، دوستی، هم صحبتی.
معاشقه
(مُ شَ قَ یا ش ق) [ ع. معاشقه ]
۱- (مص ل.) عشق ورزیدن با کسی.
۲- (اِمص.) عشقبازی.
معاصر
(مُ ص) [ ع. ] (اِفا.) هم عصر، هم زمانه.
معاصرت
(مُ ص رَ) [ ع. معاصره ] (مص ل.) هم عصر بودن.
معاصی
(مَ) [ ع. ] (اِ.) جِ معصیت ؛ گناهان.
معاضد
(مُ ض) [ ع. ] (اِفا.) یاری کننده، کمک - کننده.
معاضدت
(مُ ضَ دَ) [ ع. معاضده ] (مص م.) یکدیگر را یاری کردن.
معاطات
(مُ) [ ع. معاطاه ] (مص م.)
۱- چیزی را دست به دست دادن.
۲- عطا کردن.
معاطف
(مَ طِ) [ ع. ] (اِ.) جِ معطف.
۱- گردنها.
۲- جامههایی که در بالای جامههای دیگر پوشند.
۳- لابه لاها.
معاف
(مُ) [ ع. ] (اِمف.) بخشیده شده، عفو کرده شده.
معاف کردن
(~. کَ دَ) [ ع - فا. ] (مص م.) گذشت کردن.
معافی
(~.) [ ع - فا. ] (حامص.) معاف بودن، بخشودگی. ؛ ~ ِ مالیاتی بخشودگی از پرداخت مالیات. ؛ ~ ِ نظام وظیفه بخشودگی از خدمت سربازی.
معافیت
(مُ یَ) [ ع. ] (مص جع.) معافی، معاف بودن.