ابزار فرهنگ لغت سایت، تنها ریشهی اصلی کلمات را قادر است جستجو کند.
اگر کلمهای که جستجو کردهاید دارای: پیشوند یا پسوند یا به شکل مرکب است، اصلِ ریشه را جستجو کنید.
لیست واژهها (تعداد کل: 36,098)
معرض
(مَ رِ) [ ع. ] (اِ.)
۱- جای نشان دادن چیزی.
۲- جای دیده شدن.
۳- جای عرضه شدن.
۴- نمایشگاه.
معرض
(مُ رِ) [ ع. ] (اِفا.) اعراض کننده، روی - گرداننده.
معرف
(مُ عَ رِّ) [ ع. ] (اِفا.)۱ - شناساننده، تعریف کننده.
۲- مجموعهای از تصورات معلوم که موجب شناسایی یک مجهول میگردد.
معرفت
(مَ رِ فَ) [ ع. معرفه ] (مص م.)
۱- شناسایی.
۲- علم، دانش.
معرفه
(مَ رَ فِ) [ ع. معرفه ] (اِ.) اسمی است که نزد شنونده معلوم و آشکار باشد.
معرفه النفس
(مَ رِ فَ هُ نَّ) [ ع. ] (اِمر.) روان - شناسی.
معرفی
(مُ عَ رِّ) [ ع - فا. ] (حامص.) شناساندن شخصی به شخص دیگر به وسیله ذکر نام و شغل او.
معرق
(مُ عَ رِّ) [ ع. ] (اِفا.) عرق آور.
معرق
(مُ عَ رَّ) [ ع. ] (اِمف.)
۱- مرد لاغر.
۲- شرابی که با اندکی آب آمیخته شده باشد.
۳- در فارسی، نوعی کاشی که از قطعات ریز به اشکال مختلف ساخته شده باشد.
معرق کاری
(~.) [ ع - فا. ] (حامص.)
۱- ساختن کاشیهای معرق.
۲- نوعی کار با چوب از صنایع دستی که در آن یک طرح یا نقش را با کنار هم چسباندن قطعات بریده شده چوب پیاده میکنند.
معروض
(مَ) [ ع. ] (اِمف.) عرضه شده، پیش - آمده.
معروف
(مَ) [ ع. ]
۱- (اِمف.) شناخته شده، شهرت یافته.
۲- کار نیک، عمل ثواب. ؛ امر به ~ امر کردن کسان برای انجام دادن واجبات شرعی. مقابل نهی از منکر.
معرکه
(مَ رَ کِ یا کَ) [ ع. معرکه ] (اِ.)
۱- میدان جنگ و رزمگاه. ج. معارک.
۲- (عا.) کار پُر - اهمیت، هنگامه، غوغا.
۳- کسی که کار مهم انجام دهد.
معرکه گیر
(~.) [ ع - فا. ] (ص فا.) کسی که با انجام کارهایی مانند ریسمان بازی و تردستی مردم را سرگرم میکند.
معری
(مُ رّا) [ ع. ] (اِمف.) برهنه.
معز
(مُ عِ زّ) [ ع. ] (اِفا.) عزت دهنده.
معزز
(مُ عَ زِّ) [ ع. ] (اِفا.) گرامی دارنده، عزیز کننده.
معزز
(مُ عَ زَّ) [ ع. ] (اِمف.) ستوده شده، گرامی، بزرگوار.
معزم
(مُ عَ زِّ) [ ع. ] (اِفا.) افسونگر، جادوگر.
معزول
(مَ) [ ع. ] (اِمف.) عزل شده، از کاری برکنار شده.