ابزار فرهنگ لغت سایت، تنها ریشهی اصلی کلمات را قادر است جستجو کند.
اگر کلمهای که جستجو کردهاید دارای: پیشوند یا پسوند یا به شکل مرکب است، اصلِ ریشه را جستجو کنید.
لیست واژهها (تعداد کل: 36,098)
معقول
(مَ) [ ع. ] (اِمف.) پسندیده عقل، آنچه با عقل پذیرفتنی باشد.
معقولات
(مَ) [ ع. ] (اِمف.) جِ معقول ؛ مسئلهها و موضوعهای فلسفی یا جدی.
معقولیت
(مَ یَّ) [ ع. ] (مص جع.)
۱- مدرک به عقل بودن.
۲- مؤدب بودن، فرهیختگی.
معلا
(مُ عَ ل لا) [ ع. معلی ] (اِمف.) برافراشته، بلندمرتبه.
معلات
(مَ) [ ع. معلاه ] (اِ.) بزرگی، شرف و رفعت. ج. معالی.
معلاق
(مِ) [ ع. ] (اِ.)
۱- هرچه از آن چیزی آویزند.
۲- گوشواره.
۳- قطره.
۴- زبان.
معلف
(مَ لَ) [ ع. ] (اِ.) آخور.
معلق
(مُ عَ لَّ) [ ع. ]
۱- (اِمف.) آویخته شده.
۲- (ص.) آویزان.
۳- (ص.) برکنار شده از خدمت.
۴- (اِ.) جستن به هوا و دور زدن به طوری که مجدداً با پاها به زمین آیند.
معلق زدن
(مُ عَ لَّ. زَ دَ) [ ع - فا. ] (مص م.) پشتک زدن.
معلقات
(~.) [ ع. ] (اِ.) سبعه معلقه ؛ هفت قصیدهای که در زمان جاهلیت در خانه کعبه آویزان کرده بودند.
معلقه
(مُ عَ لَّ ق) [ ع. معلقه ] (اِمف.)
۱- آویخته.
۲- مربوط.
۳- هر یک از هفت قصیده مهمی که در عهد جاهلیت به خانه کعبه آویخته بودند.
۴- زنی که شوهرش گم شده. ج. معلقات.
معلل
(مُ عَ لَّ) [ ع. ] (اِمف.) دارای علت و سبب.
معلل
(مُ عَ لِّ) [ ع. ] (اِفا.)
۱- بیان کننده علت.
۲- آورنده دلیل.
معلم
(مَ لَ) [ ع. ] (اِ.) علایم راهنمایی در کنار راه و جاده. ج. معالم.
معلم
(مُ عَ لِّ) [ ع. ] (اِفا.) آموزنده، تعلیم کننده.
معلم
(مُ لَ) [ ع. ] (اِمف.) نشان دار، شناخته شده.
معلول
(مَ) [ ع. ] (اِمف.)
۱- بیمار، علیل.
۲- هر چیزی که آن را به علت وسبب ثابت کرده باشند.
معلوم
(مَ) [ ع. ] (اِمف.)
۱- آشکار شده، دانسته شده.
۲- کنایه از: زر و درم و دینار.
معلوم الحال
(~ُ لْ) [ ع. ] (ص مر.) کسی که بدی و نادرستی اش شناخته شدهاست.
معلومات
(مَ) [ ع. ] (اِمف.) ج. معلوم ؛ دانستهها، مجموعه آگاهیها.