ابزار فرهنگ لغت سایت، تنها ریشهی اصلی کلمات را قادر است جستجو کند.
اگر کلمهای که جستجو کردهاید دارای: پیشوند یا پسوند یا به شکل مرکب است، اصلِ ریشه را جستجو کنید.
لیست واژهها (تعداد کل: 36,098)
باکس
[ انگ. ] (اِ.) جعبه.
باکفایت
(کِ یَ) [ فا - ع. ] (ص مر.) کافی، باعرضه، شایسته. مق بی کفایت.
باکلاس
(کِ) [ فا - فر. ] (ص.)
۱- ویژگی آن که مقررات و آداب اجتماعی را به خوبی رعایت میکند.
۲- دارای کیفیت خوب یا مطلوب نسبت به مجموعه همانند خود.
باکوره
(رِ یا رَ) [ ع. باکوره ] (ص.)
۱- اول هر چیز.
۲- میوه نورس، نوبر، ج. باکورات. بواکیر.
باکی
[ ع. ] (اِفا.) گریه کننده ؛ ج. بکاه.
باگت
(گِ) [ فر. ] (اِ.) نوعی نان باریک لولهای شکل.
بای
[ تر. ] (ص.) مالدار، ثروتمند، غنی.
بای دادن
(دَ) (مص ل.)
۱- باختن.
۲- رشوه دادن.
بای پس
(پَ) [ انگ. ] (اِ.) نوعی عمل جراحی که در آن برای تغییر مسیر یکی از جریانهای طبیعی بدن مجرایی فرعی را در محل پیوند میزنند.
بایا
(ص.) بایسته، لازم، واجب.
بایت
[ انگ. ] (اِ.) کوچکترین گروه واحد اطلاعاتی در یک کامیپوتر که ظرفیت حافظه کامپیوتر را با آن میسنجند.
باید
(یَ) (ص.) بایست، بایستی، لازم است، ضروری است.
بایر
(یِ) [ ع. بائر ] (ص.) خراب، لم یزرع.
بایس
(یِ) [ ع. ] (ص.) بی نوا، ناتوان.
بایست
(یِ) [ په. ] (ص.)ضرور، لازم، خواستن.
بایستن
(یِ تَ) [ په. ] (مص ل.) لازم بودن، ضرورت داشتن.
بایسته
(یِ تِ) [ په. ] (ص مف.) واجب، لازم.
بایع
(یِ) [ ع. ] (اِفا.) فروشنده.
بایقوش
(اِ.) بوم، جغد.
بایکوت
[ انگ. ]
۱- (مص م.) طرد کردن.
۲- (اِمص.) تحریم.