ابزار فرهنگ لغت سایت، تنها ریشهی اصلی کلمات را قادر است جستجو کند.
اگر کلمهای که جستجو کردهاید دارای: پیشوند یا پسوند یا به شکل مرکب است، اصلِ ریشه را جستجو کنید.
لیست واژهها (تعداد کل: 36,098)
بنی بشر
(بَ بَ) [ ع. ] (اِ.)
۱- فرزندان بشر.
۲- انسان، آدم.
بنیاد
(بُ) [ په. ] (اِمر.)
۱- شالوده، اساس.
۲- بیخ، پایه.
بنیاد
برانداختن (~. بَ رَ تَ) (مص م.) خراب کردن، منهدم کردن.
بنیان
(بُ) [ ع. ] (اِ.)
۱- شالوده.
۲- بنیاد.
۳- بنا.
بنیت
(بِ یَ) [ ع. بنیه ] (اِ.)
۱- ساختمان، بنا.
۲- فطرت.
۳- توانایی.
بنیز
(بِ) (ق مر.)
۱- هرگز، حاشا.
۲- زود، به شتاب.
۳- ایضاً، نیز.
بنیه
(بُ یِّ) [ ع. ] (اِ.)
۱- توان، توانایی.
۲- ساخت.
۳- نهاد، آفرینش.
بنیچه
(بُ چِ یا چَ) (اِمصغ.) (اِ.)
۱- جمعی که دیوانیان بر اصناف حرفت و املاک میبندند، ارزیابی مالیاتی دسته جمعی یک ده و امثال آن.
۲- تعهد اهالی هر ده مبنی بر آماده کردن عدهای سرباز برای حکومت.
به
(~.) (اِ.) درختی است مانند درخت سیب که پشت برگهایش کرک دار است. میوه اش زرد و خوشبو و کرکدار که در پاییز میرسد. میوه و تخم میوه اش برای سینه و ریه نافع است.
به
صرافت کاری افتادن (بِ. صِ فَ تِ اُ دَ) [ فا - ع. ] (مص ل.) به انجام کاری وسوسه شدن.
به
(بِ) (حراض.)
۱- به وسیله، توسط.
۲- سوگند، قَسم مانند: به خدا، به جان تو.
۳- به سویی، به طرف.
۴- برای، به خاطر.
۵- بر روی، بر.
به
(بِ) [ په. ] (ص.) خوب، نیک.
به جا آوردن
(بِ. وَ دَ) (مص م.)
۱- شناختن، به یاد آوردن.
۲- انجام دادن.
به خشت فتادن
(بِ. خِ. فِ دَ)(مص ل.)متولد شدن، به دنیا آمدن.
به دست گرفتن
(بِ. دَ. گِ رِ تَ) (مص ل.) پیشه کردن، در پیش گرفتن.
به سر بردن
(بِ. سَ. بُ دَ) (مص ل.)
۱- گذراندن.
۲- به جا آوردن وعده.
به سر رسیدن
(~. رَ یا رِ دَ)(مص ل.) به پایان رسیدن.
به سر شدن
(~. شُ دَ) (مص ل.) به پایان رسیدن، تمام شدن.
به طور کلی
(بِ طُ رِ کُ لّ) [ ع. ] (ق مر.) از هر لحاظ، من حیث المجموع.
به لیمو
(بِ) [ فا - سنس. ] (اِ.)
۱- درختچهای از تیره شاه پسندیان که برگهای آن طعم تند و کمی تلخ دارد و گلهای کوچکش به صورت سنبلههای متعدد در انتهای محور ساقه میروید.
۲- شربتی که از جوشاندن میوه به ...