ابزار فرهنگ لغت سایت، تنها ریشهی اصلی کلمات را قادر است جستجو کند.
اگر کلمهای که جستجو کردهاید دارای: پیشوند یا پسوند یا به شکل مرکب است، اصلِ ریشه را جستجو کنید.
لیست واژهها (تعداد کل: 36,098)
تبریز
(تَ) [ ع. ]
۱- (مص م.) بیرون آوردن، آشکار کردن، پیشی گرفتن.
۲- (اِ.) نام مرکز استان آذربایجان شرقی.
تبریزی
(~.) (ص نسب.)
۱- اهل تبریز.
۲- (اِ.) درختی شبه صنوبر با تنه راست و بلند که رنگ پوست و چوبش سفید میباشد و بلندی اش تا ۲۰ متر میرسد.
تبریک
(تَ) [ ع. ]
۱- (مص م.) شادباش گفتن.
۲- (اِمص.) شادباش، تهنیت.
تبست
(تَ بَ)(ص.) تباه و ضایع، از کار افتاده.
تبسط
(تَ بَ سُّ) [ ع. ] (مص ل.)
۱- پهناور شدن.
۲- گستردگی.
۳- گردش، تفرج.
۴- گستاخی، بی پروایی.
تبسم
(تَ بَ سُّ) [ ع. ] (مص ل.) لبخند زدن.
تبسیدن
(تَ دَ) (مص ل.) گرم شدن.
تبش
(تَ بِ) (اِمص.)
۱- گرمی، حرارت.
۲- تابش، فروغ.
تبشی
(تَ) (اِ.) سینی، طَبَق فلزی.
تبشیر
(تَ) [ ع. ] (مص م.) بشارت دادن، مژده آوردن.
تبصبص
(تَ بَ صْ بُ) [ ع. ]
۱- (مص ل.) دم جنبانیدن.
۲- (اِمص.) چاپلوسی.
تبصر
(تَ بَ صُّ) [ ع. ] (مص ل.) بینا شدن، شناسا گردیدن.
تبصره
(تَ ص ِ رِ) [ ع. تبصره ]
۱- (مص م.) بینا گردانیدن.
۲- پند گرفتن.
۳- (اِمص.) توضیحی که برای روشن شدن بعضی از مواد قانون، به آن افزوده میشود.
تبصیر
(تَ) [ ع. ] (مص م.) بینا کردن، شناسا گردانیدن.
تبطر
(تَ بَ طُّ) [ ع. ] (مص ل.) سرکشی کردن، سرمستی کردن.
تبطل
(تَ بَ طُّ) [ ع. ] (اِمص.)کاهلی، بیکارگی.
تبطل
(~.) [ ع. ] (مص ل.) شجاع و دلیر شدن.
تبطیل
(تَ) [ ع. ] (مص م.) باطل کردن، باطل ساختن.
تبطین
(تَ) [ ع. ] (مص م.) آستر کردن جامه را.
تبع
(تُ بَّ) [ ع. ] (اِ.) عنوان پادشاهان یمن ؛ ج. تبابعه.