ابزار فرهنگ لغت سایت، تنها ریشهی اصلی کلمات را قادر است جستجو کند.
اگر کلمهای که جستجو کردهاید دارای: پیشوند یا پسوند یا به شکل مرکب است، اصلِ ریشه را جستجو کنید.
لیست واژهها (تعداد کل: 36,098)
تحصن
(تَ حَ صُّ) [ ع. ] (مص ل.) به جایی پناه بردن، بست نشستن.
تحصیل
(تَ) [ ع. ]
۱- (مص م.) به دست آوردن.
۲- دانش آموختن.
۳- (اِمص.) کسب.
تحصیل دار
(~.) [ ع - فا. ] (ص فا.)
۱- مالیات بگیر، جمع کننده مالیات.
۲- مأمور گردآوری اموال یا طلبهای یک مؤسسه یا اداره.
تحصیل کرده
(~. کَ دِ) [ ع - فا. ] (ص فا.) دارای سواد و آموزش عالی.
تحصیلات
(~.) [ ع. ] (اِ.) جِ تحصیل.
۱- آن چه در یک موسسه آموزشی تحصیل شدهاست.
۲- آموزش.
تحصین
(تَ) [ ع. ] (مص م.)
۱- استوار کردن، محکم گردانیدن.
۲- گرداگرد شهر یا قلعه را حصار کردن.
تحضر
(تَ حَ ضُّ) [ ع. ]
۱- (مص م.) حاضر کردن.
۲- (مص ل.) حاضر شدن.
تحضیر
(تَ) [ ع. ] (مص م.) آماده کردن.
تحضیض
(تَ) [ ع. ] (مص م.) برانگیختن، ترغیب کردن.
تحف
(تُ حَ) [ ع. ] (اِ.) جِ تحفه ؛ ارمغانها.
تحفظ
(تَ حَ فُّ) [ ع. ] (مص ل.)
۱- هوشیار بودن و پرهیز کردن.
۲- خویشتن داری.
تحفل
(تَ حَ فُّ) [ ع. ] (مص ل.)
۱- محفل ساختن، دور هم جمع شدن.
۲- پُر شدن مجلس از مردم.
تحفه
(تُ فِ) [ ع. تحفه ] (اِ.)
۱- هدیه، ارمغان.
۲- کمیاب، گران بها. ج. تحف.
تحفیظ
(تَ) [ ع. ] (مص م.) یاد دادن کتاب و جز آن به کسی.
تحفیل
(تَ) [ ع. ] (مص م.) زینت دادن، آراستن.
تحقد
(تَ حَ قُّ) [ ع. ] (مص ل.) کینه گرفتن.
تحقق
(تَ حَ قُّ) [ ع. ] (مص ل.) درست شدن، حقیقت پیدا کردن.
تحقیر
(تَ) [ ع. ] (مص م.) خوار کردن، کوچک شمردن.
تحقیق
(تَ) [ ع. ] (مص م.)
۱- درست کردن.
۲- درستی امری را بررسی کردن.
تحلق
(تَ حَ لُّ) [ ع. ] (مص ل.) حلقه حلقه نشستن مردم، گرد درگرفتن.