ابزار فرهنگ لغت سایت، تنها ریشهی اصلی کلمات را قادر است جستجو کند.
اگر کلمهای که جستجو کردهاید دارای: پیشوند یا پسوند یا به شکل مرکب است، اصلِ ریشه را جستجو کنید.
لیست واژهها (تعداد کل: 36,098)
تذکار
(تَ) [ ع. ] (مص م.) ذکر کردن، به یاد آوردن.
تذکر
(تَ ذَ کُّ) [ ع. ] (مص ل.)
۱- به یاد آمدن.
۲- پند گرفتن.
۳- یادآور شدن.
تذکره
(تَ کِ رِ) [ ع. تذکره ] (اِ.)
۱- آنچه موجب یادآوری شود.
۲- گذرنامه.
۳- کتابی که در آن زندگی نامه شعرا، دانشمندان و... نوشته شده باشد.
تذکیر
(~.) [ ع. ] (مص م.) کلمهای را مذکر ساختن ؛ ج. تذکیرات.
تذکیر
(تَ) [ ع. ]
۱- (مص م.) یاد کردن، به یاد آوردن، پند دادن.
۲- (اِمص.) یادآوری پند - دهی. ج. تذکیرات.
تذییل
(تَ) [ ع. ] (مص م.) ا - دامن دار کردن.
۲- مطلبی را در پایین صفحه کتاب نوشتن.
تر
(تَ) [ په. ]
۱- (ص.) تازه، جدید.
۲- آبدار، خیس.
تر
(~.) (ص.)
۱- نیکو، زیبا.
۲- آلوده، ناپاک مانند: تر دامن.
تر
[ په. ] (پس.) علامت صفت تفضیلی: بهتر، سپیدتر، درازتر.
تر زدن
(تِ. زَ دَ) (مص ل.) (عا.)
۱- اسهالی بودن مزاج.
۲- مجازاً کاری را بد و ناشیانه انجام دادن.
تر و چسبان
(تَ رُ چَ) (ق مر.) سریع، بی درنگ.
ترا
(تَ) (اِ.) دیوار بلند و محکم.
تراب
(تُ) [ ع. ] (اِ.) خاک زمین. جِ اتربه.
تراب
(تَ) (اِ.) چکه، ترشح.
ترابیدن
(تَ دَ) (مص ل.) نک تراویدن.
تراجع
(تَ جُ) [ ع. ] (مص ل.)
۱- بازگشتن.
۲- در کاری به یکدیگر مراجعه کردن.
تراجم
(تَ جُ) [ ع. ] (مص م.)
۱- به هم دشنام دادن.
۲- به یکدیگر سنگ انداختن.
تراجم
(تَ جِ) [ ع. ] (اِ.)جِ ترجمه.
۱- گزارشها.
۲- شرح حالها.
تراخم
(تَ خُ) [ فر. ] (اِ.) از بیماریهای چشم و آن متورم شدن پرده چشم و بروز جوشهایی در داخل پلک است.
تراخی
(تَ) [ ع. ]
۱- (مص ل.) درنگ کردن.
۲- (اِ.) درنگ.