ابزار فرهنگ لغت سایت، تنها ریشهی اصلی کلمات را قادر است جستجو کند.
اگر کلمهای که جستجو کردهاید دارای: پیشوند یا پسوند یا به شکل مرکب است، اصلِ ریشه را جستجو کنید.
لیست واژهها (تعداد کل: 36,098)
تولی
(~.) [ ع. ]
۱- (مص ل.) پشت کردن، برگشتن.
۲- (اِمص.) برگشت.
تولیت
(تُ لِ یَ) [ ع. تولیه ] (مص م.)
۱- والی گردانیدن، رسیدگی به امری را به عهده کسی گذاشتن.
۲- به عهده گرفتن املاک موقوفه.
تولید
(تُ) [ ع. ]
۱- (مص م.) پدید آوردن.
۲- زادن.
۳- (اِمص.) زایش.
۴- ایجاد.
تومان
[ تر - مغ. ] (اِ.) ده ریال.
تون
(اِ.) آتشدان حمام، گلخن.
تون آپ
[ انگ. ] (اِمص.) تنظیم کلی موتور با دستگاه الکترونیکی.
تون تاب
(ص فا.) کسی که در آتشدان حمام، آتش افروزد.
تونل
(نِ) [ فر. ] (اِ.) گذرگاه ساخته شده در اعماق زمین و زیر کوه که برای عبور قطارها، اتومبیلها، استخراج مواد معدنی و غیره احداث کنند، دالانه (فره).
تونیک
(تُ) [ فر. ] (اِ.)
۱- بلوز یا ژاکت کوتاه زنانه تا بالای ران که معمولاً با شلوار یا دامن پوشیده میشود.
۲- داروی بهداشتی مقوی.
۳- نت پایه یک قطعه موسیقی.
۴- نت اول در یک گام.
توهم
(تَ وَ هُّ) [ ع. ] (مص ل.) گمان بردن، پنداشتن.
توهیم
(تُ) [ ع. ] (مص م.) به وهم انداختن.
توهین
(تُ) [ ع. ] (مص م.)
۱- خوار کردن، خوار داشتن.
۲- سُست کردن.
توپ
[ تر. ] (اِ.) = طوپ:
۱- یکی از سلاحهای آتشین جنگی که توسط آن گلولههای بزرگ را به مسافت دور پرتاب کنند.
۲- گوی لاستیکی انباشته از باد که با آن بازی کنند.
۳- واحد شمارشی برای پارچه.
۴- (عا.) کنایه ...
توپ زدن
(زَ دَ) (مص ل.) در بازی قمار، روی دست حریف رفتن بدون این که دست شخص بهتر از دست حریف باشد، بلوف.
توپ و تشر
(پُ تَ شَ) (مص ل.) (عا.) سخنان درشت و سخت.
توپال
(اِ.) ریزههایی از مس و آهن تفته که بر اثر کوبیدن و چکش زدن بریزد.
توپخانه
(نِ) [ تر - فا. ] (اِمر.)
۱- محل حفاظت توپها.
۲- واحدی در نظام که وظیفه آن تیراندازی با توپ است.
توپوزی
(اِ.) (عا.)
۱- تودهنی.
۲- سخن تند و تحقیرآمیز.
توپولوژی
(تُ پُ لُ) [ فر. ] (اِ.)
۱- علم بررسی خواصی از فضاها که با کشیدن یا فشردن تغییر نم ی کند.
۲- خانوادهای از زیرمجموعههای یک مجموعه که نسبت به اجتماع دلخواه و اشتراک متناهی بستهاست و خود مجموعه و ...
توپچی
[ تر. ] (اِمر.) سربازی که مأمور تیراندازی با توپ است.