ابزار فرهنگ لغت سایت، تنها ریشهی اصلی کلمات را قادر است جستجو کند.
اگر کلمهای که جستجو کردهاید دارای: پیشوند یا پسوند یا به شکل مرکب است، اصلِ ریشه را جستجو کنید.
لیست واژهها (تعداد کل: 36,098)
خلایق
(خَ یِ) [ ع. ] (اِ.) جِ خلیقه.
۱- طبیعتها، سرشتها.
۲- مخلوقات، مردم.
خلت
(خِ لَّ) [ ع. خُلَّه ] (اِ.) دوستی، برادری.
خلجان
(خَ لَ) [ ع. ] (مص ل.)
۱- لرزیدن، تکان خوردن.
۲- اضطراب.
۳- (اِ.) میل خاطر، خواهش چیزی.
خلخال
(خَ) [ ع. ] (اِ.) حلقهای فلزی که زنان برای زینت به مچ پای خود میاندازند. ج. خلاخیل.
خلد
(~.) [ ع. ] (اِ.) پستانداری است که از حشرات تغذیه میکند و چشمان وی ضعیف است و در زیر زمین زیست مینماید؛ انگشت برک.
خلد
(خُ) [ ع. ] (اِ.)
۱- دوام، بقا.
۲- بهشت.
خلر
(خُ لَ) (اِ.) گیاهی است جزو دسته پیچیهای دارای برگهای کوچک و گلهای سفید یا آبی و یا زرد که دانه آن خوردنی است.
خلس
(خَ) [ ع. ] (مص م.) ربودن.
خلسه
(خَ س ِ) [ ع. خلسه ]
۱- (اِمص.) ربودگی.
۲- (اِ.) فرصت مناسب.
خلش
(خَ لِ) (اِمص.) فرو بردن چیزی باریک و نوک تیز در جایی.
خلشک
(خَ لُ) (اِ.) کوزه گلی منقش.
خلص
(خُ لَّ) [ ع. ] (ص.) جِ خالص.
خلط
(خِ) [ ع. ] (اِ.)
۱- آنچه با چیز دیگر آمیخته شده باشد.
۲- هر یک از سرشتهای چهارگانه: خون، بلغم، سودا، صفرا. ج. اخلاط.
خلط
(خَ) [ ع. ]
۱- (مص م.) آمیختن، درهم آمیختن.
۲- (اِمص.) آمیزش، اختلاط.
خلطه
(خُ طَ یا طِ) [ ع. خلطه ] (اِمص.) آمیزش، معاشرت.
خلع
(خُ) [ ع. ] (مص م.) طلاق گرفتن زن از شوهر با بخشیدن مهر خود یا با دادن مال.
خلع
(خَ) [ ع. ] (مص م.)
۱- کندن، برکندن.
۲- جدا کردن.
۳- برکنار کردن کسی از شغل.
خلع عذار کردن
(خَ عِ عِ. کَ دَ) [ ع - فا. ] (مص ل.) بی شرمی کردن، افسارگسیختگی کردن.
خلعت
(خِ عَ) [ ع. خلعه ] (اِ.) جامه دوخته که بزرگی به کسی بخشد. ج. خِلَع.
خلف
(خُ) [ ع. ] (مص ل.)
۱- وفا نکردن به عهد.
۲- دروغ گفتن.