مفعول مفاعیل مفاعیل فعل (وزن رباعی)

ای زندگی! تن و توانم همه تو (1549)

ای زندگی! تن و توانم همه تو
جانی و دلی، ای دل و جانم همه تو

تو هستیِ من شدی، از آنی همه من
من نیست شدم، در تو از آنم همه تو

ای ساقی جان برین خوش آواز برو (1550)

ای ساقی جان برین خوش آواز برو
ساز ازلیست هم بر این ساز برو

ای باز چو طبل باز او بشنیدی
شه منتظر تست سبک باز برو

ای ظلمت شب مانع خورشید مشو (1551)

ای ظلمت شب مانع خورشید مشو
ای ابر حجاب روز امید مشو

ای مدت یک ساعتهٔ لذت جسم
اصل الم حاصل جاوید مشو

ای عارف گوینده، نوائی برگو (1552)

ای عارف گوینده، نوائی برگو
یا قول درست، یا خطائی برگو

درهای گلِستان و چمن را بگشای
چون بلبلِ مست، ز آشنائی برگو

ای عشرت نزدیک ز ما دور مشو (1553)

ای عشرت نزدیک ز ما دور مشو
وز مجلس ما ملول و مهجور مشو

انگور عدم بدی شرابت کردند
واپس مرو ای شراب انگور مشو

ای ماه چو ابر بس گرستم بی‌تو (1554)

ای ماه چو ابر بس گرستم بی‌تو
در مه به نشاط ننگریستم بی‌تو

برخاستم از جان تو نشستم بی‌تو
وز شرم به مردم چو نرستم بی‌تو

ای مشفق فرزند دو بیتی می‌گو (1555)

ای مشفق فرزند دو بیتی می‌گو
هردم جهت پند دو بیتی می‌گو

در فرقت و پیوند دو بیتی می‌گو
در عین غزل چند دو بیتی می‌گو

با توست مُراد، از چه رَوی هر سو تو (1556)

با توست مُراد، از چه رَوی هر سو تو
او توست ولی به او می‌گو تو

اویی و تویی ز احولی می‌خیزد
چون دیده شود راست، تو اویی او تو

با نامحرم حدیث اسرار مگو (1557)

با نامحرم حدیث اسرار مگو
با مردودان حکایت از یار مگو

با مردم اغیار جز اغیار مگو
با اشتر خار خوار جز خار مگو

بر آتش چو دیک تو خود را میجو (1558)

بر آتش چو دیک تو خود را میجو
می‌جوش تو خودبخود مرو بر هر سو

مقصود تو گوهر است بشتاب و بجو
زو جوش کنی کن بسوی گوهر زو