مفعول مفاعیل مفاعیل فعل (وزن رباعی)

ما را می کهنه باید و دیرینه (1640)

ما را می کهنه باید و دیرینه
وز روز ازل تا بابد سیری نه

خم از عدم و صراحی از جام وجود
کان تلخ نه و شور نه و شیرینه

ما مردانیم نشسته بر تنگ دره (1641)

ما مردانیم نشسته بر تنگ دره
مائیم که شیر و گرگ بر ما گذره

با فقر و صفا به هم درآمیخته‌ایم
چون درگه ارتضاع آن میش و بره

مانندهٔ زنبیل بگیر این روزه (1642)

مانندهٔ زنبیل بگیر این روزه
تا روزه کند ترا به حق دریوزه

آب حیوان خنک کند دلسوزه
این روزه چو کوزه است مشکن کوزه

مستم ز می عشق خراب افتاده (1643)

مستم ز می عشق خراب افتاده
برخواسته دل از خور و خواب افتاده

در دریائی که پا و سر پیدا نیست
جان رفته و تن بر سر آب افتاده

من میگویم که گشت بیگاه ایماه (1644)

من میگویم که گشت بیگاه ایماه
میگوید ماه ناگهانی بیگاه

ماهی که ز خورشید اگر برگردد
در حال شود همچو شب تیره سیاه

میخوردم باده بابت آشفته (1645)

میخوردم باده بابت آشفته
خوابم بربود حال دل ناگفته

بیدار شدم ز خواب مستی دیدم
دلبر شده شمع مرده ساقی خفته

میدان فراخ و مرد میدانی نه (1646)

میدان فراخ و مرد میدانی نه
احوال جهان چنانکه میدانی نه

ظاهرها شان به اولیا ماند لیک
در باطنشان بوی مسلمانی نه

وه وه که به دیدار تو چونم تشنه (1647)

وه وه که به دیدار تو چونم تشنه
چندانکه ببینمت فزونم تشنه

من بندهٔ آن دو لعل سیراب توام
عالم همه زانست به خونم تشنه

هین نوبت صبر آمد و ماه روزه (1648)

هین نوبت صبر آمد و ماه روزه
روزی دو مگو ز کاسه و از کوزه

بر خوان فلک گردد پی دریوزه
تا پنبهٔ جان باز رهد از غوزه

هر چند در این پرده اسیرید همه (1549)

هر چند در این پرده اسیرید همه
زین پرده برون روید امیرید همه

آن آب حیات خلق را می‌گوید
بر ساحل جوی ما بمیرید همه