ما را می کهنه باید و دیرینه (1640)
-
اندازه متن
+
ما را می کهنه باید و دیرینه
وز روز ازل تا بابد سیری نه
خم از عدم و صراحی از جام وجود
کان تلخ نه و شور نه و شیرینه
ما را می کهنه باید و دیرینه
وز روز ازل تا بابد سیری نه
خم از عدم و صراحی از جام وجود
کان تلخ نه و شور نه و شیرینه
جانی که در او دو صد جهان میدانم گوئیکه فلانست و فلان میدانم
او شاهد حضرتست…
صبح آمد و صحیفه مصقول برکشید وز آسمان سپیدهٔ کافور بردمید
صوفیِ چرخ خرقه و شال کبود…

