مفعول مفاعیل مفاعیل فعل (وزن رباعی)

با زهره و با ماه اگر انبازی (1782)

با زهره و با ماه اگر انبازی
رو خانه ز ماه ساز اگر میسازی

بامی که به یک لگد فرو خواهد شد
آن به که لگد زنی فرو اندازی

با صورت دین صورت زردشت کشی (1783)

با صورت دین صورت زردشت کشی
چون خر نخوری نبات و بر پشت کشی

گر آینه زشتی ترا بنماید
دیوانه شوی بر آینه مشت کشی

با قلاشان چو رد نهادی پائی (1784)

با قلاشان چو رد نهادی پائی
در عشق چو پخت جان تو سودائی

رنجه مشو و به هیچ جائی مگریز
میدان که از این سپس نگنجی جائی

بالا شجری لب شکر و دل حجری (1785)

بالا شجری لب شکر و دل حجری
زنجیر سری، سیم‌بری رشک پری

چون برگذری درنگری دل ببری
چشمت مرساد سخت زیبا صوری

تو می‌خندی بهانه‌ای یافته‌ای (1786)

تو می‌خندی بهانه‌ای یافته‌ای
در خانهٔ خود دام و دغل بافته‌ای

ای چشم فراز کرده چون مظلومان
در حیله و مکر موی بشکافته‌ای

جانم ز طرب چون شکر انباشته‌ای (1787)

جانم ز طرب چون شکر انباشته‌ای
چون برگ گل اندر شکرم داشته‌ای

امروز مرا خنده فرو می‌گیرد
تا در دهنم چه خنده‌ها کاشته‌ای

خوش خوش صنما تازه رخان آمده‌ای (1788)

خوش خوش صنما تازه رخان آمده‌ای
خندان بدو لب لعل گزان آمده‌ای

آن روز دلم ز سینه بردی بس نیست
کامروز دگر به قصد جان آمده‌ای

در باغ درآ با گل اگر خار نه‌ای (1789)

در باغ درآ با گل اگر خار نه‌ای
پیش آر موافقت گر اغیار نه‌ای

چون زهر مدار روی اگر مار نه‌ای
این نقش بخوان چو نقش دیوار نه‌ای

گر آب دهی نهال خود کاشته‌ای (1790)

گر آب دهی نهال خود کاشته‌ای
ور پست کنی مرا تو برداشته‌ای

خاکی بودم به زیر پاهای خسان
همچون فلکم مها تو افراشته‌ای

گر با همه‌ای چو بی منی بی‌همه‌ای (1791)

گر با همه‌ای چو بی منی بی‌همه‌ای
ور بی‌همه‌ای چو با منی با همه‌ای

در بند همه مباش، تو خود همه باش
آن دم داری که سخره‌ای دمدمه‌ای