مفعول مفاعیل مفاعیل فعل (وزن رباعی)

من خشک لب ار با تو دم تر زدمی (1962)

من خشک لب ار با تو دم تر زدمی
در عشق تو عالمی به هم برزدمی

یک بوسه اگر لبم توانستی داد
بر پای تو دستک ز بر سر زدمی

من دوش به خواب در بدیدم قمری (1963)

من دوش به خواب در بدیدم قمری
دریا صفتی عجایبی سیم‌بری

امروز بگرد هر دری میگردم
کز یارک دوشینه چه دارد خبری

من دوش به کاسهٔ رباب سحری (1964)

من دوش به کاسهٔ رباب سحری
می‌نالیدم ترانهٔ کاسه‌گری

با کاسهٔ می درآمد آن رشک پری
گفتا که اگر کاسه زنی کوزه خری

من ذره بدم ز کوه بیشم کردی (1965)

من ذره بدم ز کوه بیشم کردی
پس مانده بدم از همه پیشم کردی

درمان دل خراب و ریشم کردی
سرمستک و دستک زن خویشم کردی

من من نیم و اگر دمی من منمی (1966)

من من نیم و اگر دمی من منمی
این عالم را چو ذره بر هم زنمی

گر آن منمی که دل ز من برکنده است
خود را چو درخت از زمین برکنمی

مه دوش به بالین تو آمد به سرای (1967)

مه دوش به بالین تو آمد به سرای
گفتم که ز غیرتش بکوبم سر و پای

مه کیست که او با تو نشیند یک جای
شب گرد جهان دیده و انگشت نمای

مهمان دو دیده شد خیالت گذری (1968)

مهمان دو دیده شد خیالت گذری
در دیده وطن ساخت ز نیکو گهری

ساقی خیال شد دو دیده میگفت
مهمان منی به آب چندان که خوری

میدان و مگو تا نشود رسوائی (1969)

میدان و مگو تا نشود رسوائی
زیبائی مرد هست در تنهائی

گفتا که چه حاجتست اینجا ملکی است
کو موی همی شکافد از بینائی

می‌فرماید خدا که ای هرجائی (1970)

می‌فرماید خدا که ای هرجائی
از عام ببر که خاص آن مائی

با ما خو کن که عاقبت آن دلدار
پیشت آید شبانگه تنهائی

ناخوانده به هرجا که روی غم باشی (1971)

ناخوانده به هرجا که روی غم باشی
ور خوانده روی تو محرم آن دم باشی

تا کافر را خدا نخواند نرود
شرمت بادا ز کافری کم باشی