مفعول مفاعیل مفاعیل فعل (وزن رباعی)

در صورت تست آنچه معنا همه اوست (306)

در صورت تست آنچه معنا همه اوست
در معنی تست آنچه دعوا همه اوست

در کَون و فساد چون عجب بنهادند
نوری که صلاح دین و دنیا همه اوست

در ظاهر و باطن آنچه خیر است و شر است (307)

در ظاهر و باطن آنچه خیر است و شر است
از حکم حقست و از قضا و قدر است

من جهد همی کنم قضا می‌گوید
بیرون ز کفایت تو کار دگر است

در عشق اگر چه که قدم بر قدم است (308)

در عشق اگر چه که قدم بر قدم است
آنست قدم که آن قدم از قدم است

در خانهٔ نیست هست بینی بسیار
می‌مال دو چشم را که اکثر عدم است

در عشق تو هر حیله که کردم هیچست (309)

در عشق تو هر حیله که کردم هیچست
هر خون جگر که بی‌تو خوردم هیچست

از درد تو هیچ روی درمانم نیست
درمان که کند مرا که دردم هیچست

در عشق که جز می بقا خوردن نیست (310)

در عشق که جز می بقا خوردن نیست
جز جان دادن دلیل جانبردن نیست

گفتم که ترا شناسم آنگه میرم
گفتا که شناسای مرا مردن نیست

در عهد و وفا چنانکه دلدار منست (311)

در عهد و وفا چنانکه دلدار منست
خون باریدن بروز و شب کار منست

او یار دگر کرده و فارغ شسته
من شسته چو ابلهان که او یار منست

در کوی غم تو صبر بی‌فرمانست (312)

در کوی غم تو صبر بی‌فرمانست
در دیده ز اشک تو بر او حرمانست

دل راز تو دردهای بی‌درمانست
با این همه راضیم سخن در جانست

در مجلس عشّاق قراری دگر است (313)

در مجلس عشّاق قراری دگر است
وین بادهٔ عشق را خماری دگر است

آن علم که در مدرسه حاصل کردند
کار دگر است و عشق کاری دگر است

در مرگ، حیاتِ اهل داد و دین است (314)

در مرگ، حیاتِ اهل داد و دین است
وز مرگ، روانِ پاک را تمکین است

آن مرگ لقاست، نی جفا و کین است
نامرده همی میرد و مرگش این است

در من غمِ شب، کور چرا پیچیده است؟ (315)

در من غمِ شب، کور چرا پیچیده است؟
کور است مگر؟ وَ یا که کورم دیده است؟

من بر فلکم، در آب و گل عکس منست
از آب کسی ستاره کی دزدیده است؟