مفعول مفاعیل مفاعیل فعل (وزن رباعی)

دل در بر من زنده برای غم تست (326)

دل در بر من زنده برای غم تست
بیگانهٔ خلق و آشنای غم تست

لطفی است که می‌کند غمت با دل من
ورنه دل تنگ من چه جای غم تست

دل در بَرِ هر که هست، از دلبر ماست (327)

دل در بَرِ هر که هست، از دلبر ماست
هر جا جهَد این برق، از آنْ گوهر ماست

هر زر که در او مُهر اَلَست است و بَلیٰ
در هر کانی که هست آن زر، زر ماست

دل رفت برِ کسی که بیماش خوش است (328)

دل رفت برِ کسی که بیماش خوش است
غم خوش نبوَد و لیک غم‌هاش خوش است

جان می‌طلبد، نمی‌دهم روزی چند
جان را که محل نیست تقاضاش خوش است

دل رفت و سرِ راهِ دلْ‌اِستان بگرفت (329)

دل رفت و سرِ راهِ دلْ‌اِستان بگرفت
وز عشق، دو زلفِ او به دندان بگرفت

پرسید: کی تو؟ چون دهان بگشادم
جست از دهنم، راه بیابان بگرفت

دل یاد تو کرد چون به عشرت بنشست (330)

دل یاد تو کرد چون به عشرت بنشست
جام از ساقی ربود و انداخت شکست

شوریده برون جست نه هشیار و نه مست
آوازه درافتاد که دیوانه شده است

دل یاد تو کرد چون طرب می‌انگیخت (331)

دل یاد تو کرد چون طرب می‌انگیخت
والله که نخورد آن قدح را و بریخت

دل قالب مرده دید خود را بی‌تو
اینست سزای آنکه از جان بگریخت

دور است ز تو نظر بهانه اینست (332)

دور است ز تو نظر بهانه اینست
کاین دیدهٔ ما هنوز صورت بین است

اهلیت روی تو ندارد لیکن
چون برکند از تو دل که جان شیرین است

دوش از سر لطف یار در من نگریست (333)

دوش از سر لطف یار در من نگریست
گفتا بی‌ما چگونه بتوانی زیست

گفتم به خدا چنانکه ماهی بی‌آب
گفتا که گناه تست و بر من بگریست

دی آنکه ز سوی بام بر ما نگریست (334)

دی آنکه ز سوی بام بر ما نگریست
یا جان فرشته است یا روح پریست

مرده است هرآنکه بی‌چنین روح نزیست
بی‌او به خبر بودن از بیخبریست

دیوانه شدم خواب ز دیوانه خطا است (335)

دیوانه شدم خواب ز دیوانه خطا است
دیوانه چه داند که ره خواب کجاست

زیرا که خدا نخفت و پاکست ز خواب
مجنون خدا بدان هم از خواب جداست