مفعول مفاعیل مفاعیل فعل (وزن رباعی)

تا با تو بوم نخسبم از یاری‌ها (35)

تا با تو بوم نخسبم از یاری‌ها
تا بی‌تو بوم نخسبم از زاری‌ها

سبحان‌الله که هردو شب بیدارم
تو فرق نگر میان بیداری‌ها

تا چند از این غرور بسیار ترا (36)

تا چند از این غرور بسیار ترا
تا کی ز خیال هر نمودار ترا

سبحان‌الله که از تو کاری عجب است
تو هیچ نه و این همه پندار ترا

تا عشق ترا است این شکرخایی‌ها (37)

تا عشق ترا است این شکرخایی‌ها
هر روز تو گوش دار صفرایی‌ها

کارت همه شب شراب‌پیمایی‌ها
مکر و دغل و خصومت‌افزایی‌ها

تا کی باشی ز دور نظارهٔ ما (38)

تا کی باشی ز دور نظارهٔ ما
ما چاره‌گریم و عشق بیچاره ما

جان کیست کمینه طفل گهوارهٔ ما
دل کیست یکی غریب آوارهٔ ما

تا نقش خیال دوست با ماست دلا (39)

تا نقش خیال دوست با ماست دلا
ما را همه عمر خود تماشاست دلا

وانجا که مراد دل برآید ای دل
یک خار به از هزار خرماست دلا

جانا به هلاک بنده مستیز و بیا (40)

جانا به هلاک بنده مستیز و بیا
رنگی که تو دانی تو برآمیز و بیا

ای مکر در آموخته هرجائی را
یک مکر برای من درانگیز و بیا

جز عشق نبود هیچ دمساز مرا (41)

جز عشق نبود هیچ دمساز مرا
نی اول و نی آخر و آغاز مرا

جان می‌دهد از درونه آواز مرا
کی کاهل راه عشق درباز مرا

چو نزود نبشته بود حق فرقت ما (42)

چو نزود نبشته بود حق فرقت ما
از بهر چه بود جنگ و آن وحشت ما

گر بد بودیم رستی از زحمت ما
ور نیک بدیم یاد کن صحبت ما

خود را به حیَل درافکنم مست آنجا (43)

خود را به حیَل درافکنم مست آنجا
تا بنگرم آن جان جهان هست آنجا

یا پای رساندم به مقصود و مراد
یا سر بدهم همچو دل از دست آنجا

در جای تو جا نیست به جز آن جان را (44)

در جای تو جا نیست به جز آن جان را
در کوه تو کانیست بجو آن کان را

صوفی رونده گر توانی می‌جوی
بیرون تو مجو ز خود بجو تو آن را