چو نزود نبشته بود حق فرقت ما (42)
-
اندازه متن
+
چو نزود نبشته بود حق فرقت ما
از بهر چه بود جنگ و آن وحشت ما
گر بد بودیم رستی از زحمت ما
ور نیک بدیم یاد کن صحبت ما
چو نزود نبشته بود حق فرقت ما
از بهر چه بود جنگ و آن وحشت ما
گر بد بودیم رستی از زحمت ما
ور نیک بدیم یاد کن صحبت ما
اسیر شیشه کن آن جنیان دانا را بریز خون دل آن خونیان صهبا را
ربودهاند کلاه…
سه چیز ز من ربودهای بگزیده صبر از دل و رنگ از رخ و خواب از دیده

