ابزار فرهنگ لغت سایت، تنها ریشهی اصلی کلمات را قادر است جستجو کند.
اگر کلمهای که جستجو کردهاید دارای: پیشوند یا پسوند یا به شکل مرکب است، اصلِ ریشه را جستجو کنید.
لیست واژهها (تعداد کل: 36,098)
غنه
(غُ نِّ یا نَُ) [ ع. غنه ] (اِ.)
۱- آوازی که از بینی بیرون آید.
۲- تحریری است از موسیقی که در هنگام غنا و سراییدن به خیشوم بینی ادا کنند. ؛ارباب ~ آوازخوانان.
غنو
(غُ) (اِمص.) خواب.
غنودن
(غُ دَ) (مص ل.) خوابیدن، آرمیدن.
غنوده
(غُ دِ) (ص مف.)
۱- به خواب رفته.
۲- آسوده.
غنوند
(غُ وَ) (اِ.) پیمان، شرط.
غنویدن
(غُ نُ دَ) (مص ل.) غنودن.
غنویده
(غُ نُ دَ یا دِ) (ص مف.)
۱- خفته.
۲- آرمیده.
غنپز
(غُ نْ پُ) (اِ.) (عا.) نک قمپز.
غنچه
(غُ چِ) (اِ.)
۱- گل ناشکفته.
۲- حباب آب.
۳- گنبد.
غنچه
(~.) گلوله کرده، غنده.
غنچه خاطر
(~. طِ) [ فا - ع. ] (ص مر.) تنگدل، ملول.
غنچه خسب
(~. خُ) (ص فا.) کسی که به سبب سرما و نبودن روانداز دست و پای خود را جمع کرده بخوابد.
غنچه پیشانی
(~.) (ص مر.)
۱- ترش رو، عبوس.
۲- زشت روی.
غنچه کبک دری
(~. کَ کِ دَ) (اِمر.) یکی از الحان باربدی.
غنگ
(غَ) (اِ.)
۱- هاون چوبین یا سنگین.
۲- آواز بلند. ؛خر ~خر عصاری.
غنی
(غِ نا) [ ع. ]
۱- (مص ل.) توانگر شدن.
۲- (اِمص.) بی نیازی، توانگری.
غنی
(غَ) [ ع. ] (ص.)
۱- توانگر.
۲- بی نیاز.
غنیم
(غَ) [ ع. ] (اِ.)
۱- غنیمت.
۲- در فارسی به معنای دشمن.
۳- حریف در کُشتی.
غنیمت
(غَ مَ) [ ع. غنیمه ] (اِ.) هر آن چه که در ج نگ از حریف شکست خورده به دست آید.
۲- در فارسی هر مالی که بدون زحمت به دست آمده باشد.
غنیمت شمردن
(~. شُ مُ دَ) [ ع - فا. ] (مص م.) فایده و سود دانستن.