ابزار فرهنگ لغت سایت، تنها ریشهی اصلی کلمات را قادر است جستجو کند.
اگر کلمهای که جستجو کردهاید دارای: پیشوند یا پسوند یا به شکل مرکب است، اصلِ ریشه را جستجو کنید.
لیست واژهها (تعداد کل: 36,098)
غنینه
(غَ نِ) (اِ.) لانه زنبور و مانند آن.
غنیه
(غَ یَ یا یِ) [ ع. غنیه. ]
۱- (مص ل.) بی نیاز شدن، توانگر شدن.
۲- (اِمص.) بی نیازی، توانگری.
۳- (اِ.) چاره.
۴- (ص.) دارای جمال یا مال فراوان.
غو
(غَ) (اِ.) = قو: قسمی قارچ خشک کرده که در آن از چخماق آتش افکنند و زود درگیرد.
غو
(غَ) (اِ.) بانگ، فریاد.
غواشی
(غَ) [ ع. ] (اِ.) جِ غاشیه.
غواص
(غَ وّ) [ ع. ] (ص.) کسی که برای به دست آوردن مروارید، مرجان و مانند آن به زیر دریا میرود.
غوامض
(غَ مِ) [ ع. ] (ص.) جِ غامض و غامضه.
غوانی
(غَ) [ ع. ] (ص.) جِ غانیه.
غوایت
(غَ یَ) [ ع. غوایه ]
۱- (مص ل.) گمراه شدن.
۲- (اِمص.) گمراهی.
غوت
(اِ.) فلاخن.
غوث
(غُ) [ ع. ]
۱- (مص م.) یاری کردن، به فریاد رسیدن.
۲- (اِمص.) یاری.
غور
(غُ یا غَ وْ) [ ع. ]
۱- (مص ل.) فرو شدن، فرو رفتن.
۲- دقت کردن در کاری، تفکر و تأمل کردن.
۳- (اِمص.) گودی، فرورفتگی.
۴- قعر هر چیز.
۵- دقت، تأمل.
۶- (اِ.) نشیب، زمین پست.
غور
(~.) (ص.) مخنث، هیز.
غور کردن
(غَ یا غُ وْ. کَ دَ) [ ع - فا. ] (مص ل.) در عمق مطلبی دقت کردن، به دقت رسیدگی کردن.
غورت انداختن
(اَ تَ) (عا.) دعوی باطل کردن، چیزی را از نیکی یا بدی به خود بستن.
غورمگس
(مَ گَ) (اِ.) مگسهای سبزرنگی که بر روی اجساد و بقایای حیوانات خصوصاً بر روی خونهای خارج شده از بدن حیوانات پس از ذبح آنها زندگی میکنند.
غوره
(رِ) (اِ.)
۱- انگور نارسیده که ترش مزهاست.
۲- هر میوه نارس. ؛آب ~ گرفتن (کن.) گریه کردن (در مقام سرزنش گویند).
غوره توتیا
(~.) (اِمر.) دارویی است که از آب غوره برای چشم سازند.
غورگاه
(غَ وْ) [ ع - فا. ] (اِمر.)
۱- جای فرو رفتن آب، محل غور.
۲- جای نهان شدن.
۳- منزل، جایگاه.
غورگی
(رِ یا رَ) (حامص.) نارسیدگی میوه، کالی. ؛از ~ مویز بودن کنایه از: ناپخته و بی تجربه ادعای استادی و کارآزمودگی کردن. ؛در ~ مویز کردن الف - پایمال کردن. ب - محروم کردن.