ابزار فرهنگ لغت سایت، تنها ریشه‌ی اصلی کلمات را قادر است جستجو کند.

اگر کلمه‌ای که جستجو کرده‌اید دارای: پیشوند یا پسوند یا به شکل مرکب است، اصلِ ریشه را جستجو کنید.

جستجوی واژه

لیست واژه‌ها (تعداد کل: 36,098)

قلم در کشیدن

(~. دَ. کِ دَ) [ معر - فا. ] (مص م.) باطل گردانیدن.

قلم زده

(~. زَ دِ) [ معر - فا. ] (ص مف.)
۱- نوشته، مکتوب.
۲- منقش.
۳- فلزی که روی آن قلمزنی شده باشد.

قلم مو

(~.) [ معر. فا. ] (اِمر.) قلم مودار مخصوص رنگ، روغن که نقاشان به کار برند و آن انواع مختلف دارد.

قلم نی

(~. نِ) (اِمر.) قلمی که از ساقه نی تراشند و برای خوش نویسی به کار برند.

قلم کردن

(~. کَ دَ) [ معر - فا. ] (مص م.) بریدن، قطع کردن.

قلماش

(قَ) [ تر. ] (ص.) هرزه، بی معنی.

قلمداد

(~.) [ معر - فا. ] (ص مف.) محسوب، به شمار.

قلمدوش

(~.) (اِمر.) سوار کردن بر شانه، غلندوش.

قلمرو

(~. رُ) [ معر - فا. ] (اِمر.) مملکت، حوزه فرمانروایی، حوزه عمل.

قلمزن

(~. زَ) [ معر - فا. ] (اِفا.) کاتب، نویسنده.

قلمزنی

(~. زَ) [ معر. فا. ] (حامص.)
۱- عمل و شغل قلمزن.
۲- نویسندگی، کتابت.
۳- نقاشی.
۴- یکی از هنرهای زیباست و آن ایجاد نقوش جانوران، گیاهان و طرح‌های مختلف است به روی نقره، ورشو یا فلز دیگر.

قلمستان

(قَ لَ مِ) [ معر. فا. ] (اِمر.) زمینی که در آن قلمه‌های درخت را کارند تا از چوب آن‌ها بعداً استفاده کنند.

قلمفرسایی

(قَ لَ. فَ) [ معر - فا. ] (حامص.) طول و تفصیل دادن به مطلبی در نوشتن، نویسندگی.

قلمه

(قَ لَ مِ) (اِ.) نهال.

قلمکار

(~.) [ معر - فا. ] (اِمر.) پارچه‌ای که با آلات چوبی دستی روی آن نقش و نگار چاپ کرده باشند.

قلمی

(قَ لَ) (ص نسب.)
۱- منسوب به قلم.
۲- نوشته، محرر.
۳- (عا.) لاغر، نازک.

قلنبه

(قُ لُ بِ) (ص.) نک غلمبه.

قلندر

(قَ لَ دَ) [ معر. ] (ص.)
۱- شخص مجرد و بی قید.
۲- درویش.

قلنسوه

(قَ لَ سُ وَ یا وِ) [ ع. قلنسوه ] (اِ.) کلاه دراز، ج. قلانس، قلانیس.

قله

(قُ لَّ) (اِ.) اسبی که رنگش به زردی مایل باشد.