ابزار فرهنگ لغت سایت، تنها ریشه‌ی اصلی کلمات را قادر است جستجو کند.

اگر کلمه‌ای که جستجو کرده‌اید دارای: پیشوند یا پسوند یا به شکل مرکب است، اصلِ ریشه را جستجو کنید.

جستجوی واژه

لیست واژه‌ها (تعداد کل: 36,098)

قمر

(قَ مَ) [ ع. ] (اِ.) ماه. ج. اقمار. ؛ ~در عقرب بودن کنایه از: بد یا آشفته بودن وضع.

قمراء

(قَ) [ ع - فا. ]
۱- (ص.) مؤنث اقمر، سفید مایل به تیره.
۲- (اِ.) ماهتاب.

قمران

(قَ مَ) [ ع. ] (اِ.) تثنیه قمر، ماه و آفتاب.

قمره

(قَ رَ یا رِ) [ ع. قمره ] (اِ.)
۱- قمارخانه.
۲- آخرین بازی نرد است که کسی بر سر خود یا یکی از اعضای خویش بسته باشد، دست خون.

قمرون

(قَ) [ ع. ] (اِ.) ملخ دریایی، جرادالبحر، اربیان، روبیان.

قمری

(قُ) [ ع. ] (اِ.) فاخته.

قمری

(قَ مَ) [ ع. ] (ص نسب.) منسوب به قمر، ماهی. ؛ سال ~سالی که طبق دوازده ماه قمری (گردش انتقالی ماه) حساب شود.

قمصور

(قَ) (ص.) (عا.) خراب، ویران.

قمطر

(قِ مَ) [ ع. ] (اِ.)
۱- صندوقی که در آن کتاب را حفظ کنند.
۲- آوند شکر و نبات.
۳- چوبی که به شکل قید پای مجرمان را در آن بند کنند.
۴- مرد کوتاه.

قمطره

(قِ مَ رَ یا رِ) [ ع. قمطره ] (اِ.) صندوقی که در آن کتاب یا عطریات نگهدارند.

قمطریر

(قَ طَ) [ ع. ] (ص.) سخت، شدید.

قمع

(قَ مْ) [ ع. ] (مص م.) سرکوب کردن، خوار کردن.

قمع

(قِ مَ) [ ع. ]
۱- (مص ل.) زدن با عمود.
۲- سرکوب کردن.
۳- خوار گردانیدن، ذلیل کردن.
۴- (اِمص.) سرکوبی.
۵- فرو نشاندگی.

قمقمام

(قَ قَ) [ ع. ] (اِ.)
۱- بزرگ و مهتر قوم.
۲- امر عظیم، عدد بسیار.

قمقمه

(قُ قُ مِ) [ ع. ] (اِ.) ظرف آب مسافرتی.

قمل

(قَ) [ ع. ] (اِ.) شپش.

قمه

(قِ مَّ) [ ع. قمه ] (اِ.) جماعت مردم. ج. قمام.

قمه

(قَ مِ) [ تر. ] (اِ.) سلاحی دو دَم شبیه شمشیر اما کوچکتر از آن.

قمپز

(قُ پُ) (اِ.) غُنپز، غُمپز؛ لاف و گزاف، ادعا، فخر.

قمچی

(قَ مْ) [ تر. ] (اِ.) تازیانه، شلاق.