ابزار فرهنگ لغت سایت، تنها ریشهی اصلی کلمات را قادر است جستجو کند.
اگر کلمهای که جستجو کردهاید دارای: پیشوند یا پسوند یا به شکل مرکب است، اصلِ ریشه را جستجو کنید.
لیست واژهها (تعداد کل: 36,098)
لبوه
(لَ وَ) [ ع. لبوه، لبؤه ] (اِ.) شیر ماده، مادینه اسد.
لبچور
(~.) (ص مر.) آن که دارای لبی کلفت است، ستبر لب.
لبیب
(لَ) [ ع. ] (ص.) خردمند، دانا.
لبیدن
(لَ دَ) (مص ل.) سخنان لاف و گزاف گفتن.
لبینا
(لَ) (اِ.) نام نوایی است از موسیقی.
لبیک
(لَ بَّ) [ ع. ] (شب جم.) امر تو را اطاعت میکنم (ذکری که حاجیان در مراسم حج تکرار میکنند).
لت
(~.)
۱- (ص.) تکه و پاره از چیزی.
۲- (اِ.) واحدی برای اندازه گیری پارچه.
۳- یک ورق کاغذ.
۴- لنگه در، مصراع.
لت
(~.) (اِ.)
۱- گرز، عمود.
۲- چماق.
لت
(لَ) (اِ.) سیلی، چَک.
لت
(~.) (اِ.) شکم، بطن.
لت انبار
(~. اَ) (ص مر.)شکم پرست، پرخور.
لت انبان
(~. اَ) (ص مر.) لت انبار.
لت خوردن
(~. خُ دَ) (مص ل.)
۱- سیلی خوردن.
۲- زبون گشتن.
لت لت
(لَ. لَ) (ص مر.) لخت لخت، پاره پاره.
لت و پار
(لُ تُ) (ص مر.) (عا.) پاره پاره، قطعه قطعه.
لت و پار کردن
(~. کَ دَ) (مص م.) (عا.) از هم دریدن و پاره پاره کردن.
لتراست
(لِ س) [ انگ. ] (اِ.) ورقهای که حروف الفبا و نشانههای مختلف روی آن حک شدهاست که با فشار دادن آن نقش و حروف را به صفحه مورد نظر منتقل میکنند، حروف برگردان.
لترمه کردن
(لَ تِ مِ. کَ دَ) (مص م.) آغشتن، آلودن.
لتره
(لَ رَ یا رِ) (ص.)
۱- پاره پاره.
۲- کهنه.
لتره
(لُ رِ) (اِ.) = لوترا، لوتره: زبان قراردادی میان دو یا چندتن برای آن که دیگران حرف هایشان را نفهمند.۲ - دهن لق، کسی که هر چه بشنود همه جا بگوید.