ابزار فرهنگ لغت سایت، تنها ریشه‌ی اصلی کلمات را قادر است جستجو کند.

اگر کلمه‌ای که جستجو کرده‌اید دارای: پیشوند یا پسوند یا به شکل مرکب است، اصلِ ریشه را جستجو کنید.

جستجوی واژه

لیست واژه‌ها (تعداد کل: 36,098)

لب سنگ

(لَ. سَ) (ص مر.) ساکت، خاموش.

لب سوز

(~.) (ص فا.) داغ.

لب شور

(~.) (ص مر.) (عا.) دارای شوری اندک.

لب شکری

(~. ش کَ) (ص نسب.) شکافته لب، کسی که یکی از دو لب او شکاف مادر - زادی داشته باشد.

لب شیرین کردن

(~. کَ دَ) (مص ل.) تبسم کردن، شکرخند زدن.

لب قیطانی

(لَ. قِ) (ص نسب.) آن که دارای لبی باریک مانند قیطان است.

لب نزدن

(لَ. نَ زَ دَ) (مص ل.) (کن.) هیچ نخوردن.

لب پر زدن

(~. پَ. زَ دَ) (مص ل.) سر ریز شدن.

لب پریدگی

(~. پَ دِ) (حامص.) شکستگی لبه چیزی.

لب چره

(~. چَ رِ) (اِمر.) نخود و کشمش و انواع میوه‌های خشک که در مجالس بزم و وقت صحبت با یاران صرف کنند، شب چره، تنقلات.

لب چین

(~.) (اِمر.) قسمی کفش ستبر و خشن سربازی.

لب گردان

(~. گَ) (ص مف. اِ.) کاسه و مانند آن که دارای لبه‌هایی مایل به شیب داشته باشد.

لب گزیدن

(~. گَ دَ)(مص م.)تأسف خوردن، پشیمانی نمودن.

لباب

(لُ) [ ع. ] (اِ.) خالص و برگزیده از هر چیزی.

لباد

(لَ) (اِ.) جامه‌ای که در روزهای بارانی پوشند، لباده.

لباد

(لُ) (اِ.) چوبی که بر گردن گاو گردونه و زراعت گذارند، یوغ.

لباده

(لَ بّ دِ) [ ع. ] (اِ.) بارانی، بالاپوش بلند. (لباده در اصل به معنی بارانی نمدین است نظیر پوشش مخصوص شبانان و ساربانان که «نمدی» می‌گویند).

لباس

(لِ) [ ع. ] (اِ.) پوشاک، رخت، جامه. ؛~ بعد از عید کنایه از: چیز خوبی که چون دیرتر از وقت مناسب به دست آید دیگر به درد نخورد.

لباسات

(لِ) [ ع. ] (اِ.)
۱- مکر، حیله.
۲- تملق، چاپلوسی.

لباشن

(لَ شَ) (اِ.) حلقه ریسمانی که بر سر چوبی نصب کنند و لب بالای اسب و خر چموش را در آن ریسمان نهند و تاب دهند تا عاجز شود و حرکات ناپسند نکند.