ابزار فرهنگ لغت سایت، تنها ریشهی اصلی کلمات را قادر است جستجو کند.
اگر کلمهای که جستجو کردهاید دارای: پیشوند یا پسوند یا به شکل مرکب است، اصلِ ریشه را جستجو کنید.
لیست واژهها (تعداد کل: 36,098)
لخم
(لُ) (اِ.) (عا.) گوشت بی استخوان و بدون رگ و چربی و پی.
لخچه
(لَ چِ) (اِ.) شعله و اخگر آتش.
لدادت
(لِ دَ) [ ع. لداده ] (مص م.) در لجاج بر خصم غلبه کردن.
لدغ
(لَ دْ) [ ع. ] (مص م.) گزیدن، نیش زدن.
لدن
(لَ دُ) [ ع. ] (ق.) نزد، نزدیک.
لدنی
(لَ دُ نُِ ی) [ ع. ] (اِ.) فطری، ذاتی.
لدی
(لَ دا) [ ع. ] (ق.)
۱- نزد، نزدیک.
۲- وقت، هنگام.
لدیغ
(لَ) [ ع. ] (ص.)
۱- مارگزیده.
۲- گزنده (مار و غیره).
لذا
(لِ) [ ع. ] (ق مر.) بدین جهت، از این رو.
لذات
(لَ ذّ) [ ع. ] (اِ.) جِ لذت ؛ خوشیها.
لذاع
(لَ ذّ) [ ع. ] (ص.)۱ - سوزاننده.
۲- گزنده.
لذایذ
(لَ یِ) [ ع. لذائذ ] (اِ.) جِ لذیذ.
لذت
(لَ ذَّ) [ ع. لذه ] (اِ.) خوشی.
لذیذ
(لَ) [ ع. ] (ص.) گوارا، خوشمزه. ج. لذائذ.
لر
(لُ)۱ - (اِ.) مراد، مطلب.
۲- (ص.) ساده دل، سلیم.
لر
(لَ) (اِ.)
۱- جوی، آب کند.
۲- زیر بغل.
۳- لاغر، ضعیف.
لرد
(لِ) (اِ.) دُرد، ته نشستِ مایعات.
لرد
(لَ)(اِ.)
۱- خارج، بیرون.
۲- میدان، صحرا.
لرد
(لُ) [ انگ. ] (اِ.) عنوانی است اشرافی که در انگلستان به نجبا و بزرگ زادگان میدهند.
لرز
(لَ رْ) (اِ.) لرزه، رعشه.