ابزار فرهنگ لغت سایت، تنها ریشهی اصلی کلمات را قادر است جستجو کند.
اگر کلمهای که جستجو کردهاید دارای: پیشوند یا پسوند یا به شکل مرکب است، اصلِ ریشه را جستجو کنید.
لیست واژهها (تعداد کل: 36,098)
لشکرگاه
(~.) (اِمر.) جایی که لشکر اقامت کند.
لشکرگشا
(ی) (~. گُ) (ص فا.) فاتح.
لشکری
(~.) (ص نسب.) سپاهی، سرباز.
لص
(لَ یا لُ یا لِ صّ) [ ع. ] (اِ. ص.) دزد، سارق. ج. لصوص، الصاص.
لصق
(لَ صْ) [ ع. ] (مص م.)
۱- چسبانیدن.
۲- پیوند دادن، لحیم کردن.
لطافت
(لَ فَ) [ ع. ] (مص ل.)
۱- نرمی و نازکی.
۲- زیبایی و نیکویی.
لطام
(لِ) [ ع. ] (مص م.) تپانچه زدن یکدیگر را.
لطایف
(لَ یِ) [ ع. لطائف ] (اِ.) جِ لطیفه.
لطایف الحیل
(لَ یِ فُ لْ حِ یَ) [ ع. لطائف - الحیل ] (اِمر.) تدبیرها و چاره جوییهای لطیف.
لطف
(لُ طْ) [ ع. ]
۱- (اِمص.)نرمی، مهربانی، خوش رفتاری. ج. الطاف.
۲- کرم، بخشش.
لطف
(لَ طَ) [ ع. ] (اِمص. از الطاف)
۱- توفیق خدای.
۲- نرمی.
۳- نیکویی، بر، نیکوکاری.
۴- (اِ.) آن چه به کسی فرستند، هدیه.
لطفاً
(لُ فَ نْ) [ ع. ] (ق.) از روی لطف، از روی مهربانی.
لطم
(لَ طْ) [ ع. ] (مص م.) سیلی زدن.
لطمات
(لَ طَ) [ ع. ] (اِ.) جِ لطمه.
لطمه
(لَ مِ) [ ع. لطمه ] (اِ.)۱ - صدمه.
۲- سیلی، تپانچه.
۳- آسیب. ج. لطمات.
لطمه خوردن
(~. خُ دَ) [ ع - فا. ] (مص ل.)
۱- سیلی خوردن.
۲- صدمه دیدن، زیان دیدن.
لطیف
(لَ) [ ع. ] (ص.)
۱- نرم و نازک.
۲- نیکو، نغز.
لطیفه
(لَ فَ یا فِ) [ ع. لطیفه ] (اِ.)
۱- هر چیز نیکو.
۲- حکایت نغز و معنی دار.
۳- بذله، شوخی.
لطیم
(لَ) [ ع. ]
۱- (ص.)اسب سفیدروی.
۲- (اِ.) اسب نهم در مسابقه.
۳- (ص.) آن که پدر و مادرش مرده باشند.
لطیمه
(لَ مَ یا مِ) [ ع. لطیمه ] (اِ.)
۱- مشک.
۲- طبله مشک.