ابزار فرهنگ لغت سایت، تنها ریشهی اصلی کلمات را قادر است جستجو کند.
اگر کلمهای که جستجو کردهاید دارای: پیشوند یا پسوند یا به شکل مرکب است، اصلِ ریشه را جستجو کنید.
لیست واژهها (تعداد کل: 36,098)
لظی
(لَ) [ ع. ] (اِخ.)
۱- طبقه پنجم از طبقات جهنم.
۲- دوزخ.
لعاب
(لَ عّ) [ ع. ] (ص.) بازیگر، بازیکن.
لعاب
(لُ) [ ع. ] (اِ.)
۱- آب دهن، هر آبی که اندکی غلیظ و چسبنده باشد.
۲- روکش مخصوصی که روی سفال و کاشی و مانند آن میکشند.
لعاب دار
(لَ) [ ع - فا. ] (اِمر.)
۱- دارای لعاب.
۲- لعابی.
لعاع
(لُ) [ ع. ] (اِ.) گیاه نورسته، علف تازه روییده.
لعان
(لَ عّ) [ ع. ] (ص.) بسیار لعن کننده، بسیار نفرین کننده.
لعان
(لِ) [ ع. ] (مص م.) یکدیگر را لعن و نفرین کردن.
لعب
(لَ) [ ع. ] (اِمص.)
۱- بازی.
۲- شوخی، مزاح.
لعب
(لَ ع) [ ع. ]
۱- (اِمص.) بازی، لعب.
۲- لهو و لعب.
۳- بازی و لهو.
۴- (ص.) بازیگر.
لعبت
(لُ بَ) [ ع. لعبه ] (اِ.)
۱- بازیچه، هر آن چیزی که با آن بازی کنند، عروسک.
۲- معشوق، بُت، دلبر.
لعبت باز
(لُ بَ) [ ع - فا. ] (ص فا.) بازیگر، عروسک باز.
لعبه
(لُ بَ) [ ع. لعبه ]
۱- (اِمص.) بازی.
۲- (اِ.) نوبت بازی.
۳- آنچه بدان بازی کنند مانند شطرنج.
۴- تمثال، پیکر.
۵- احمقی که او را ریشخند کنند.
۶- مهر گیاه.
لعل
(لَ) [ معر. ] (اِ.) از سنگهای گرانبها به رنگ سرخ.
لعل سیراب
(~) [ معر - فا. ] (اِ. ص.) لعل آبدار، لعل خوش رنگ.
لعل کردن
(~. کَ دَ) [ معر - فا. ] (مص م.) قرمز کردن.
لعن
(لَ) [ ع. ] (اِمص.) نفرین، دشنام.
لعنت
(لَ نَ) [ ع. لعنه ] (اِمص.) نفرین، دشنام.
لعنتی
(~.) (ص.) [ ع - فا. ] سزاوار دشنام و نفرین.
لعوق
(لَ) [ ع. ] (اِ.)
۱- لیسیدنی.
۲- دارویی که آن را بلیسند. ج. لعوقات.
لعیب
(لَ) [ ع. ] (ص.)
۱- همبازی.
۲- بازیگر.