ابزار فرهنگ لغت سایت، تنها ریشهی اصلی کلمات را قادر است جستجو کند.
اگر کلمهای که جستجو کردهاید دارای: پیشوند یا پسوند یا به شکل مرکب است، اصلِ ریشه را جستجو کنید.
لیست واژهها (تعداد کل: 36,098)
مباهی
(مُ) [ ع. ] (ص.)
۱- مباهات کننده، فخر کننده.
۲- مغرور.
مباکات
(مُ) [ ع. مباکاه ] (مص ل.) با هم گریستن.
مبایع
(مُ یِ) [ ع. ] (اِفا.) خریدار، خرید کننده. ج. مبایعین.
مبایعه
(مُ یِ عِ) [ ع. مبایعه ]
۱- (مص م.)خرید و فروش کردن.
۲- بیعت کردن.
۳- (اِمص.) خرید و فروش.
۴- بیعت.
مباینه
(مُ یِ نَ یا نِ) [ ع. مباینه ] (مص ل.) جدا شدن.
مبتدا
(مُ تَ) [ ع. مبتداء ] (اِ.) آغاز شده، چیزی که در ابتداء واقع شده باشد.
مبتدع
(مُ تَ دِ) [ ع. ] (اِفا.)
۱- ابداع کننده، اختراع کننده.
۲- بدعت گذارنده.
مبتدع
(مُ تَ دَ) [ ع. ] (اِمف.) ابداع شده، اختراع شده.
مبتدی
(مُ تَ) [ ع. ] (ص فا.) شروع کننده، آغازکننده.
۲- (ص.) تازه کار.
مبتذل
(مُ تَ ذَ) [ ع. ]
۱- (اِمف.) در دسترس همگان.
۲- فرومایه، پیش پا افتاده، بی ارزش.
مبتر
(مُ بَ تَّ) [ ع. ] (ص.)
۱- دم بریده، ناقص.
۲- بی فرزند.
مبتز
(مُ تَ) [ ع. ] (اِمف.) سلب شده به قهر، ربوده.
مبتسم
(مُ تَ س) [ ع. ] (اِفا.) تبسم کننده.
مبتلا
(مُ تَ) [ ع. مبتلی ] (اِ مف.) گرفتار، در بلا افتاده.
مبتنی
(مُ تَ) [ ع. ]
۱- (اِفا.) بنا کننده.
۲- (ص.) وابسته به چیزی.
مبتهج
(مُ تَ هِ) [ ع. ] (ص.) شاد، خرم، مسرور.
مبتکر
(مُ تَ کِ) [ ع. ] (ص.) کسی که چیز تازهای به وجود آورده باشد.
مبثوت
(مَ) [ ع. ] (اِمف.) پراکنده، گسترده.
مبحث
(مَ حَ) [ ع. ] (اِ.) بحث، گفتگو. ج. مباحث.
مبدء
(مُ دِ) (اِفا.)
۱- آغاز کننده.
۲- آشکار کننده.