ابزار فرهنگ لغت سایت، تنها ریشهی اصلی کلمات را قادر است جستجو کند.
اگر کلمهای که جستجو کردهاید دارای: پیشوند یا پسوند یا به شکل مرکب است، اصلِ ریشه را جستجو کنید.
لیست واژهها (تعداد کل: 36,098)
مبغض
(مُ غَ) [ ع. ] (اِمف.)
۱- دشمن داشته، مورد کینه.
۲- ناپسند داشته، مکروه ؛ ج. مبغضین.
مبغض
(مُ غِ) (اِفا.) کینه ور، دشمن ؛ ج. مبغضین.
مبغوض
(مَ) [ ع. ] (اِمف.) مورد بغض و خشم واقع شده.
مبغی
(مَ غا) [ ع. ] (اِ.)
۱- نوع طلب.
۲- مکان طلب.
مبغی
(مَ) [ ع. ] (اِمف. ص.) مطلوب ؛ ج. مباغی.
مبل
(مُ) [ فر. ] (اِ.) نوعی صندلی راحت که معمولاً بزرگ و نرم و دسته دار است.
مبل
(مُ بِ) [ ع. ابلال ] (اِفا.)
۱- ریزنده.
۲- ترکننده.
۳- اشکبار.
۴- شفا یافته.
مبلد
(مُ بَ لِّ) [ ع. ] (اِفا.)
۱- آن که خود را بر زمین زند.
۲- بخیل.
۳- بی توجه.
۴- ابر بی باران.
۵- اسبی که در دو سبقت نکند.
مبلغ
(مُ بَ لِّ) [ ع. ] (اِفا.) تبلیغ کننده.
مبلغ
(مَ لَ) [ ع. ] (اِ.) مقدار، شماره. ج. مبالغ.
مبلمان
(مُ لِ) [ فر. ] (اِ.) مجموعه اثاثیه مورد نیاز یک محل (اداره، خانه و غیره...).
مبله
(مُ لِ) [ فر. ] (ص.) جایی که در آن از مُبل استفاده شده باشد، شامل اثاثیه.
مبلول
(مَ) [ ع. ] (اِمف. ص.) نمدار، نمناک، مرطوب.
مبنی
(مَ نا) [ ع. ] (اِ.)
۱- محل بنا.
۲- بنیاد، اساس.
مبنی
(مَ) [ ع. ] (اِمف.) بنا کرده شده، بنا نهاده شده.
مبهج
(مُ هِ) (اِفا.) شاد سازنده، مسرور کننده.
مبهم
(مُ هَ) [ ع. ] (اِمف.) نامعلوم، مجهول، پیچیده، دارای ابهام.
مبهوت
(مَ) [ ع. ] (اِمف.) سرگردان، حیرت زده.
مبیت
(مُ بَ یِّ) [ ع. ] (اِفا.)
۱- آنکه اراده کاری کند در شب و تصمیم گیرد.
۲- گفتگو کننده در شب.
۳- شبیخون آورنده.
مبیت
(مَ) [ ع. ] (اِ.)
۱- جای خواب.
۲- شب را گذراندن.