ابزار فرهنگ لغت سایت، تنها ریشه‌ی اصلی کلمات را قادر است جستجو کند.

اگر کلمه‌ای که جستجو کرده‌اید دارای: پیشوند یا پسوند یا به شکل مرکب است، اصلِ ریشه را جستجو کنید.

جستجوی واژه

لیست واژه‌ها (تعداد کل: 36,098)

متابعت

(مُ بِ عَ) [ ع. متابعه ] (مص ل.) پیروی و فرمانبرداری کردن.

متابولیسم

(مِ بُ) [ فر. ] (اِ.) مجموعه تغییرات فیزیکی و شیمیایی و ترکیبی و تخریبی در موجودات زنده، دگرگشت، سوخت و ساز (فره).

متاره

(مَ رَ یا رِ) [ ع. مطهره ] (اِ.)
۱- ظرفی که از چرم دوزند.
۲- آفتابه.

متارکه

(مُ رِ کِ) [ ع. متارکه ]
۱- (مص م.) ترک جنگ ومخاصمه.
۲- (اِ.) جدایی زن و شوهر.

متاع

(مَ) [ ع. ] (اِ.) اسباب، کالا.

متاعب

(مَ عِ) [ ع. ] (اِ.) جِ متعب ؛ رنج‌ها.

متافیزیک

(مِ) [ فر. ] (اِ.)حکمت ماوراءالطبیعه، مابعدالطبیعه.

متالورژی

(مِ لُ) [ فر. ] (اِ.) = متالوژی: دانش و فن استخراج، تصفیه، آلیاژسازی، شکل - دهی و بررسی ساختار و خواص فلزات.

متالیک

(مِ) [ فر. ] (ص.) دارای جلا و درخششی مانند فلز.

متامورفوز

(مِ مُ فُ) [ فر. ] (اِ.) نک دگردیسی.

متان

(مِ) [ فر. ] (اِ.) گازی است بی بو و بی رنگ و قابل نفوذتر و سبک تر از هوا که اولین ترکیب سلسله هیدروکربورهای اشباع شده‌است. این گاز در طبیعت از تجزیه و پوسیده شدن بقایای موجودات زنده خصوصاً ...

متانت

(مَ نَ) [ ع. متانه ] (مص ل.)
۱- پایداری، استواری.
۲- سنگینی، وقار.

متبادر

(مُ تَ دِ) [ ع. ] (اِفا.) پیشی گیرنده، چیزی که ناگهان به خاطر آید.

متبارک

(مُ تَ رَ) [ ع. ] (اِفا.) پاک، منزه (خاص خدا).

متباعد

(مُ تَ ع) (اِفا.) دور شونده از هم، دور.

متباغض

(مُ تَ غ) [ ع. ] (اِفا.) دشمنی کننده.

متباین

(مُ تَ ی) [ ع. ] (اِفا.) متمایز، جدا از یکدیگر.

متبتل

(مُ تَ بَ تِّ) [ ع. ] (اِفا.) برنده و منقطع از ماسوای خدا؛ ج. متبتلین.

متبحر

(مُ تَ بَ حِّ) [ ع. ] (اِفا.) ماهر.

متبختر

(مُ تَ بَ تِ) [ ع. ] (اِفا.) کسی که با تکبر و ناز راه می‌رود.