ابزار فرهنگ لغت سایت، تنها ریشهی اصلی کلمات را قادر است جستجو کند.
اگر کلمهای که جستجو کردهاید دارای: پیشوند یا پسوند یا به شکل مرکب است، اصلِ ریشه را جستجو کنید.
لیست واژهها (تعداد کل: 36,098)
متهاون
(مُ تَ وِ) [ ع. ] (اِفا.) کسی که در کاری سُستی کند.
متهتک
(مُ تَ هَ تِّ) [ ع. ] (اِفا.) رسوا شونده، متفضح.
متهجد
(مُ تَ هَ جِّ) [ ع. ] (اِفا.) آن که شب هاتا هنگام سحر به عبادت خدا پردازد، شب زنده - دار.
متهم
(مُ تَّ هَ) [ ع. ] (اِمف.) بدنام و تهمت زده شده.
متهور
(مُ تَ هَ وِّ) [ ع. ] (اِفا.) بی پروا، دلیر.
متهورانه
(مُ تَ هَ وَُ نِ) [ ع - فا. ] (ق.) بی باکانه، گستاخانه.
متواتر
(مُ تَ تِ) [ ع. ] (اِفا.) پی درپی، پیاپی.
متوارد
(مُ تَ رِ) [ ع. ] (اِفا.) پیوسته، پی درپی.
متواری
(مُ تَ) [ ع. ] (اِفا.) پنهان شده، فراری.
متوازن
(مُ تَ زِ) [ ع. ] (اِفا.) هم وزن، برابر.
متوازی
(مُ تَ) [ ع. ] (اِفا.)
۱- برابر یکدیگر.
۲- دو خط برابر با هم که هرچه امتداد داده شوند به هم نرسند، موازی. ؛ ~الاضلاع چهار ضلعی ای که اضلاع آن دو به دو با هم موازیند. ؛ ~السطوح ...
متواصل
(مُ تَ ص) [ ع. ] (اِفا.)
۱- به هم رسنده.
۲- پیوسته، متوالی.
متواضع
(مُ تَ ض) [ ع. ] (اِفا.) فروتن، فروتنی کننده.
متواضعانه
(مُ تَ ضِ نِ) [ ع - فا. ] (ق.) با فروتنی، به حال تواضع.
متواطی
(مُ تَ) [ ع. متواطی ء ] (اِفا.)
۱- موافقت کننده با یکدیگر، سازوار.
۲- کلمهای که معنیی عام و مشترک بین افرادی چند علی التساوی داشته باشد؛ مق. مشکک.
متوافق
(مُ تِ فِ) [ ع. ]
۱- (اِفا.) یکی شونده (با هم).
۲- (ص.) سازگار.
۳- در فارسی دو عدد را گویند که دارای یک یا چند مقسوم - علیه باشند، مانند: ۱۵ و ۹ که هر دو بر ۳ بخش پذیرند.
متوالی
(مُ تَ) [ ع. ] (اِفا.) پیاپی، پشت سرهم.
متوجه
(مُ تَ وَ جَّ) [ ع. ] (اِ.) محل توجه.
متوجه
(مُ تَ وَ جِّ) [ ع. ] (اِفا.)
۱- توجه کننده، روی کننده.
۲- با حواس متمرکز.
متوحد
(مُ تَ وَ حِّ) [ ع. ] (اِفا.) یگانه، فرد.