ابزار فرهنگ لغت سایت، تنها ریشهی اصلی کلمات را قادر است جستجو کند.
اگر کلمهای که جستجو کردهاید دارای: پیشوند یا پسوند یا به شکل مرکب است، اصلِ ریشه را جستجو کنید.
لیست واژهها (تعداد کل: 36,098)
محترمانه
(مُ تَ رَ نِ) [ ع - فا. ] (ق.) بااحترام.
محتسب
(مُ تَ س) [ ع. ] (اِفا.)
۱- حساب کننده.
۲- داروغه، مأمور حکومت که وظیفه اش امر به معروف و نهی از منکر است.
محتشد
(مُ تَ ش) [ ع. ] (اِفا.)
۱- آن که در بذل مال و یاری دریغ نکند.
۲- آماده، مهیا.
محتشم
(مُ تَ شَ) [ ع. ] (اِفا.)
۱- توانا و بزرگ.
۲- دارای خدم و حشم بسیار، باشکوه و جلال.
محتضر
(مُ تَ ض) [ ع. ] (اِفا.)
۱- به شهر آینده.
۲- حاضر شونده.
محتضر
(مُ تَ ضَ) [ ع. ] (اِمف.) کسی که در حال احتضار و مرگ باشد.
محتقن
(مُ تَ ق) [ ع. ] (اِفا.)
۱- بیماری که به حبس بول دچار شود.
۲- بیماری که برای بهبود از بند شدن بول حقنه گیرد.
۳- نسجی که در آن خون زیاد جمع شده باشد، نسجی که خون بیشتری در آن مانده ...
محتلب
(مُ تَ لِ) [ ع. ] (اِفا.) دوشنده.
محتلم
(مُ تَ لِ) [ ع. ] (اِفا.) دستخوش احتلام، دستخوش انزال در خواب.
محتمل
(مُ تَ مَ) [ ع. ] (اِمف.)
۱- احتمال داشته شده.
۲- تحمل کرده شده.
محتوم
(مَ) [ ع. ] (اِمف.) حتمی، ناگزیر.
محتوی
(مُ تَ) [ ع. ] (اِفا.) حاوی، شامل.
محتکر
(مُ تَ کِ) [ ع. ] (اِفا.) کسی که کالاها را در انبار نگه میدارد تا پس از گران شدن بفروشد.
محجب
(مَ حَ جَّ) [ ع. ] (اِمف.)
۱- در پرده کرده.
۲- بازداشته.
محجب
(مُ جَ) [ ع. ] (اِمف.) پوشیده شده، پنهان.
محجر
(مُ هَ جَّ) [ ع. ] (اِمف.)
۱- سخت گردیده مانند سنگ.
۲- سنگ چین شده، با سنگ برآورده.
۳- خرمن ماه، هاله. در فارسی: محجور، ممنوع.
محجل
(مَ حَ جَّ) [ ع. ] (ص.) اسبی که دست و پایش سفید باشد.
محجم
(مِ جَ) [ ع. ]
۱- (ص.) رقیق، تنگ.
۲- (اِ.) آلت حجامت، شاخ حجامت.
محجن
(مَ جَ) [ ع. ] (اِ.) هر چوب سرکج مانند چوگان. ج. محاجن.
محجه
(مَ حَ جِّ) [ ع. محجه ] (اِ.) راه، میانه راه.