ابزار فرهنگ لغت سایت، تنها ریشهی اصلی کلمات را قادر است جستجو کند.
اگر کلمهای که جستجو کردهاید دارای: پیشوند یا پسوند یا به شکل مرکب است، اصلِ ریشه را جستجو کنید.
لیست واژهها (تعداد کل: 36,098)
محافل
(مَ فِ) [ ع. ] (اِ.) جِ محفل.
محاق
(مُ) [ ع. ]
۱- (اِمف.) پوشیده شده، احاطه شده.
۲- سه شب آخر ماه قمری که در آن ماه از چشم ناظر زمینی دیده نمیشود.
محال
(مَ) [ ع. ] (اِ.) جِ محل.
۱- محلها، جایها.
۲- بلوک.
محال
(مُ) [ ع. ] (اِمف.) نشدنی، غیرممکن.
محال اندیش
(~. اَ) [ ع - فا. ] (ص فا.) آن که در امور محال تفکر کند.
محامات
(مُ) [ ع. محاماه ] (مص م.) پشتیبانی کردن، طرفداری کردن.
محامد
(مَ مِ) [ ع. ] (اِ.) جِ محمده ؛ کردارهایی که موجب ستایش شود، خصلت نیکو.
محامل
(مَ مِ) [ ع. ] (اِ.) جِ محمل.
محامی
(مُ) [ ع. ] (اِفا.)
۱- حمایت کننده، دفاع کننده.
۲- وکیل دادگستری.
محاوره
(مُ وِ رَ یا رِ) [ ع. محاوره ] (مص ل.) گفتگو کردن.
محاوله
(مُ وِ لِ) [ ع. محاوله ] (مص ل.)
۱- تیز نگریستن به سوی چیزی.
۲- حیله کردن برای به دست آوردن چیزی.
محاکات
(مُ) [ ع. محاکاه ] (مص م.)
۱- حکایت کردن با یکدیگر.
۲- مشابه کسی یا چیزی شدن.
محاکم
(مَ کِ) [ ع. ] (اِ.) جِ محکمه ؛ دادگاهها.
محاکمه
(مُ کِ مِ) [ ع. محاکمه ] (مص ل.)
۱- با کسی به دادگاه رفتن و برای هم اقامه دعوی کردن.
۲- دادرسی.
محب
(مُ حِ بّ) [ ع. ] (اِفا.) دوست دارنده، دوستدار.
محبت
(مَ حَ بَّ) [ ع. محبه ] (مص م.) مهربانی، لطف.
محبر
(مُ حَ بِّ) [ ع. ] (اِفا.)
۱- خوشنویس.
۲- آراینده سخن و شعر.
محبره
(مَ بَ رِ) [ ع. محبره ] (اِ.) دوات و مرکب دان. ج. محابر.
محبس
(مَ بَ) [ ع. ] (اِ.) زندان. ج. محابس.
محبل
(مَ بَ) [ ع. ] (اِ.) هنگام باردار شدن، زمان آبستنی.