ابزار فرهنگ لغت سایت، تنها ریشهی اصلی کلمات را قادر است جستجو کند.
اگر کلمهای که جستجو کردهاید دارای: پیشوند یا پسوند یا به شکل مرکب است، اصلِ ریشه را جستجو کنید.
لیست واژهها (تعداد کل: 36,098)
مخیط
(مَ) [ ع. ] (اِمف.) دوخته شده.
مخیط
(مِ یَ) [ ع. ] (اِ.)
۱- سوزن.
۲- محل عبور، گذرگاه.
مخیل
(مُ خَ یِّ) [ ع. ] (اِفا.) خیال کننده.
مخیله
(مُ خَ یِّ لِ) [ ع. مخیله ] (اِ.) قوه تخیل و تصور.
مخیله
(مَ لَ یا لِ) [ ع. مخیله ] (اِ.)
۱- گمان، پندار.
۲- کبر، تکبر.
۳- ابری که آن را بارنده گمان برند.
مخیم
(مُ خَ یَّ) [ ع. ] (اِ.)
۱- جایی که در آن خیمه زنند، خیمه گاه.
۲- اردوگاه، معسکر.
مد
(مَ دّ) [ ع. ]
۱- (اِمص.) کشش، کشیدگی.
۲- بالا آمدن آب دریا بر اثر جاذبه ماه و خورشید.
۳- (اِ.) علامتی به این شکل «~» که بالای الف ممدوده گذاشته میشود.
مد
(مُ) [ فر. ] (اِ.) سلیقه و روشی که باب روز است. اعم از طرز زندگی، سر و وضع ظاهری و غیره. و معمولاً گذراست و در زمانهای مختلف تغییر میکند.
مداح
(مَ دّ) [ ع. ] (ص.) بسیار ستایش کننده و مدح کننده.
مداخل
(مَ خِ) [ ع. ] (اِ.) درآمد به ویژه درآمد فرعی و جانبی.
مداخله
(مُ خِ لِ) [ ع. مداخله ] (مص ل.) دخالت کردن، داخل شدن در کاری.
مداد
(مِ) [ ع. ] (اِ.)
۱- مرکب.
۲- نوعی قلم که دارای مغزی به رنگهای مختلف است که از آن برای نوشتن یا نقاشی کردن استفاده میکنند.
مداد تراش
(~. تَ) [ ع - فا. ] (اِ.) وسیلهای با یک تیغه ثابت یا چرخان برای تیز کردن یا تراشیدن نوک مداد.
مداد پاک کن
(~. کُ) [ ع - فا. ] (اِ.) وسیلهای از ترکیبات لاستیک برای زدودن اثر مداد.
مدار
(مَ) [ ع. ] (اِ.)
۱- جای دور زدن و گردیدن.
۲- در اصطلاح جغرافیا عبارت از خطی است که سیارات به دور خورشید میپیمایند. ؛ ~ رأس الجدی مدار َ۲۷ ْ۲۳ عرض جنوبی کره زمین که خورشید در ...
مدارا
(مُ) (اِ.) همکاری، همراهی یا همزیستی با دیگران.
مدارا کردن
(~. کَ دَ) [ ع - فا. ] (مص ل.) نرمی کردن، خوشرفتاری نمودن.
مدارات
(مُ) [ ع. مداراه ]
۱- (مص ل.) با کسی ملایمت و نرمی کردن.
۲- (اِمص.) نرمی، لطف، مهربانی.
مدارج
(مَ رِ) [ ع. ] (اِ.) جِ مدرج ؛ درجهها، پایهها، رتبهها.
مدارس
(مَ رِ) [ ع. ] (اِ.) جِ مدرسه.