ابزار فرهنگ لغت سایت، تنها ریشه‌ی اصلی کلمات را قادر است جستجو کند.

اگر کلمه‌ای که جستجو کرده‌اید دارای: پیشوند یا پسوند یا به شکل مرکب است، اصلِ ریشه را جستجو کنید.

جستجوی واژه

لیست واژه‌ها (تعداد کل: 36,098)

مراجع

(مَ جِ) [ ع. ] (اِ.) جِ مرجع. ؛ ~ تقلید مجتهدانی که مردم از آنان در احکام شرعی تقلید کنند. ؛ ~ قانون منابعی که قوانین از آن‌ها اقتباس و استنباط شده‌است. ؛ ~قانونی ...

مراجعه

(مُ جَ عَ یا عِ) [ ع. مراجعه ] (مص ل.) رجوع کردن، بازگشتن، رفتن به جایی یا نزد کسی برای انجام کاری.

مراحل

(مَ حِ) [ ع. ] (اِ.) جِ مرحله ؛ منزل‌ها، مرحله‌ها.

مراحل نشین

(مَ حِ. نِ) [ ع - فا. ]
۱- (ص فا.) مسافر.
۲- هر یک از سیارات هفتگانه.

مراحم

(مَ حِ) [ ع. ] (اِ.) جِ مرحمت.

مراد

(مُ) [ ع. ] (اِمف.)
۱- منظور، مقصود.
۲- خواسته، اراده شده.

مرادف

(مُ دِ) [ ع. ] (اِفا.) هم معنی.

مرادفت

(مُ دِ فَ) [ ع. مرادفه ] (مص ل.) پشت سر و ترک کسی سوار شدن.

مرار

(مِ) [ ع. ] (اِ.) جِ مره ؛ دفعه‌ها، مرتبه‌ها.

مرارت

(مَ رَ) [ ع. ] (اِمص.) تلخی.

مراسل

(مُ س) [ ع. ] (اِفا.) نامه فرستنده ؛ ج. مراسلین.

مراسله

(مُ س لِ) [ ع. مراسله ]
۱- (مص ل.) به هم نامه نوشتن، نامه فرستادن.
۲- (اِ.) نامه، مکتوب. ج. مراسلات.

مراسم

(مَ س) [ ع. ] (اِ.) جِ مرسوم.

مراضعه

(مُ ضَ عَ یا ض عِ) [ ع. مراضعه ] (مص. م) شیر دادن.

مراعات

(مُ) [ ع. مراعاه ] (مص ل.) رعایت یکدیگر را کردن. ؛ ~النظیر در علم بدیع آوردن کلماتی که به گونه‌ای با یکدیگر مناسبت و ارتباط داشته باشند.

مراعی

(مَ) [ ع. ] (اِ.) جِ مرعی.

مراعی

(مُ) [ ع. ] (اِفا.) مراعات کننده.

مراغه

(مَ غَ یا غ) [ ع. مراغه ] (اِ.) جای غلتیدن ستوران.

مراغه کردن

(~. کَ دَ) [ ع - فا. ] (مص ل.) به خاک غلتیدن.

مرافدات

(مُ فَ یا فِ) [ ع. مرافداه ] (مص م.) معاونت کردن، یاری کردن.