ابزار فرهنگ لغت سایت، تنها ریشهی اصلی کلمات را قادر است جستجو کند.
اگر کلمهای که جستجو کردهاید دارای: پیشوند یا پسوند یا به شکل مرکب است، اصلِ ریشه را جستجو کنید.
لیست واژهها (تعداد کل: 36,098)
مذبذب
(مُ ذَ ذِ) [ ع. ] (اِفا.) مردُد، دو دل.
مذبوح
(مَ) [ ع. ] (اِمف.) گلو بریده، کشته شده، ذبح شده.
مذعان
(مِ) [ ع. ] (ص.) منقاد، مطیع.
مذل
(مُ ذِ لِّ) [ ع. ] (اِفا.) خوار دارنده.
مذلت
(مَ ذَ لَّ) [ ع. مذله ] (اِمص.) خواری، ذلیلی.
مذمت
(مَ ذَ مَّ) [ ع. مذمه ] (اِمص.) نکوهش، سرزنش.
مذموم
(مَ) [ ع. ] (اِمف.) نکوهیده، سرزنش شده.
مذنب
(مُ نِ) [ ع. ] (اِفا.) گناهکار.
مذهب
(مَ هَ) [ ع. ] (اِ.)
۱- دین، آیین.
۲- راه، روش. ج. مذاهب.
مذهب
(مُ ذَ هَّ) [ ع. ] (اِمف.) زر اندود شده.
مذهبی
(مَ هَ) [ ع. ] (ص.)
۱- مربوط یا منسوب به مذهب.
۲- دیندار مؤمن و معتقد به مذهب.
مذوق
(مَ) [ ع. ] (اِمف.) چشیده شده.
مذکر
(مُ ذَ کِّ) [ ع. ] (اِفا.)
۱- به یاد آورنده.
۲- وعظ کننده، واعظ.
مذکر
(مُ ذَ کَّ) [ ع. ] (اِمف.)
۱- نر.
۲- مربوط یا متعلق به جنس نر.
مذکور
(مَ) [ ع. ] (اِمف.) ذکر شده، یاد شده.
مذیل
(مُ ذَ یَّ) [ ع. ] (اِمف.)
۱- دامن دار.
۲- کتاب یا رسالهای که در ذیل آن شرح داشته باشد.
مذیل
(مَ ذَ یِّ) [ ع. ] (اِفا.)
۱- کسی که دامن جامه را بلند سازد.
۲- آنکه بر مطلبی یا کتابی ذیلی نویسد.
مر
(~.) [ په. ] (اِ.)
۱- پیمانه، اندازه.
۲- شماره، حساب.
مر
(مُ رّ) [ ع. ] (ص.) تلخ.
مر
(مَ رّ) [ ع. ] (مص ل.) گذشتن، گذشتن بر چیزی.