ابزار فرهنگ لغت سایت، تنها ریشهی اصلی کلمات را قادر است جستجو کند.
اگر کلمهای که جستجو کردهاید دارای: پیشوند یا پسوند یا به شکل مرکب است، اصلِ ریشه را جستجو کنید.
لیست واژهها (تعداد کل: 36,098)
مستنجد
(مُ تَ جِ) [ ع. ] (اِفا.)۱ - یاری خواهنده.
۲- دلیر و توانا.
مستنجم
(مُ تَ جِ) [ ع. ] (اِفا.)
۱- خواهنده روشنایی.
۲- (ص.) روشن، تابان.
مستند
(مُ تَ نَ) [ ع. ] (اِمف.) دلیل، مدرک، چیزی که به آن استناد کنند، دارای سند.
مستند
(مُ تَ نِ) [ ع. ] (اِفا.) استنادکننده. ج. مستندین.
مستنسر
(مُ تَ س ِ) [ ع. ] (اِفا.) به کرکس ماننده.
مستنشق
(مُ تَ ش ِ) [ ع. ] (اِفا.)
۱- نفس از بینی کشنده.
۲- آن که آب یا مایعی دیگر در بینی استنشاق کند.
مستنصر
(مُ تَ ص) [ ع. ] (اِفا.) یاری - خواهنده.
مستنطق
(مُ تَ طِ) [ ع. ] (اِفا.) بازپرس، بازجو.
مستنظر
(مُ تَ ظِ) [ ع. ] (اِفا.)
۱- آنکه مهلت خواهد، مهلت خواهنده.
۲- انتظار دارنده.
مستنفر
(مُ تَ فِ) [ ع. ] (اِفا.) رم کننده، رمنده. ج. مستنفرین.
مستنکر
(مُ تَ کِ) [ ع. ] (اِمف.) زشت، ناپسند.
مستنکف
(مُ تَ کِ) [ ع. ] (اِفا.)
۱- سر باز زننده و خودداری کننده از انجام کاری.
۲- کسی که از رؤیت احضاریه یا حکم قرار دادگاه خودداری کند.
مستنیر
(مُ تَ) [ ع. ] (اِفا.) نور جوینده. ستارهای که از خود نور ندارد. مق منیر. ؛ستاره ~ ستارهای که از خود نور ندارد.
مسته
(مُ تِ) (اِ.)
۱- طعمه جانوران شکاری.
۲- غم و اندوه.
مستهام
(مُ تَ) [ ع. ] (اِمف.) سرگشته، حیران.
مستهان
(مُ تَ) [ ع. ] (اِمف.) ذلیل شده، خوار.
مستهجن
(مُ تَ جَ) [ ع. ] (ص.) زشت و قبیح.
مستهزء
(مُ تَ زَ) [ ع. ] (اِفا.) استهزا کننده، ریشخند کننده.
مستهلک
(مُ تَ لَ) [ ع. ] (اِمف.) نابوده شده، هلاک شده، از بین رفته.
مستوجب
(مُ جِ) [ ع. ] (اِفا.) لایق، سزاوار.