ابزار فرهنگ لغت سایت، تنها ریشهی اصلی کلمات را قادر است جستجو کند.
اگر کلمهای که جستجو کردهاید دارای: پیشوند یا پسوند یا به شکل مرکب است، اصلِ ریشه را جستجو کنید.
لیست واژهها (تعداد کل: 36,098)
مستعین
(مُ تَ) [ ع. ] (اِفا.) یاری خواهنده.
مستغاث
(مُ تَ) [ ع. ] (اِمف.) کسی که از او استغاثه و فریادخواهی شده.
مستغرب
(مُ تَ رَ) [ ع. ] (اِمف.) غریب شمرده، شگفت دانسته.
مستغرب
(مُ تَ رِ) [ ع. ] (اِفا.) کسی که به زبانها و آداب و عادات غریبان (اروپاییان و آمریکاییان) آگاه است ؛ مق. مستشرق ؛ ج. مستغربین.
مستغرق
(مُ تَ رِ) [ ع. ] (اِفا.) فرو رونده، غوطه ور شده، غرقه.
مستغفر
(مُ تَ فِ) [ ع. ] (اِفا.) آمرزش خواه.
مستغل
(مُ تَ غِ لِّ) [ ع. ] (اِ.)
۱- زمینی که از آن غله برداشت کنند.
۲- خانه یا دکانی که اجاره بدهند.
مستغلات
(مُ تَ غِ لّ) [ ع. ] (اِ.) ج. مستغل.
مستغنی
(مُ تَ) [ ع. ] (اِفا.) بی نیاز.
مستغیث
(مُ تَ) [ ع. ] (اِفا.) فریادخواه، دادخواه.
مستفاد
(مُ تَ) [ ع. ] (اِمف.) استفاده شده، گرفته شده.
مستفرنگ
(مُ تَ رَ) [ به سیاق ع. ] (ص.) کسی که در پوشیدن لباس و آداب و عادات شیوه فرنگیان را تقلید کند.
مستفعلن
(مُ تَ عِ لُ) [ ع. ] (اِ.) یکی از اجزای اصلی که بحر رجز از آنها تشکیل شود.
مستفید
(مُ تَ) [ ع. ] (اِفا.) استفاده کننده، فایده گیرنده، بهره مند.
مستفیض
(مُ تَ) [ ع. ] (اِفا.) کسی که طلب فیض کند.
مستفیض شدن
(~. شُ دَ) [ ع - فا. ] (مص م.) فیض بُردن، نیکی دریافت کردن.
مستقبح
(مُ تَ بَ) [ ع. ] (اِمف.) زشت شمرده، قبیح دانسته.
مستقبل
(مُ تَ بَ) [ ع. ] (اِمف.) زمان آینده.
مستقبل
(مُ تِ بِ) [ ع. ] (اِفا.) استقبال کننده، به پیشواز رونده.
مستقر
(مُ تَ قَ رّ) [ ع. ] (اِمف.) پایدار، استوار، استقرار یافته، قرار گرفته.