ابزار فرهنگ لغت سایت، تنها ریشهی اصلی کلمات را قادر است جستجو کند.
اگر کلمهای که جستجو کردهاید دارای: پیشوند یا پسوند یا به شکل مرکب است، اصلِ ریشه را جستجو کنید.
لیست واژهها (تعداد کل: 36,098)
مسیر
(مَ) [ ع. ]
۱- (مص ل.) رفتن، روان شدن.
۲- (اِ.) محل عبور، جای رفت و آمد.
مسیل
(مَ) [ ع. ] (اِ.) جای سیل گیر، محل عبور سیل، بستر سیل.
مسیو
(مُ یُ) [ فر. ] (اِ.) آقا (در خطاب به فرنگیان گفته میشود.)
مشئوم
(مَ) [ ع. مشؤوم ] (اِمف.) نامبارک، بدیمن. ج. مشائیم.
مشئوم
(مَ) [ ع. مشؤوم ] (اِمف.) نامبارک، بدیمن. ج. مشائیم.
مشاء
(مَ شّ) [ ع. ]
۱- (ص.) بسیار راه رونده.
۲- پیرو حکمت مشاء.
مشاء
(مَ شّ) [ ع. ]
۱- (ص.) بسیار راه رونده.
۲- پیرو حکمت مشاء.
مشائین
(مَ شّ) [ ع. ] (اِ.) جِ مشاء. در فلسفه به پیروان ارسطو گفته میشود.
مشابه
(مُ بِ) [ ع. ] (اِفا.) مثل و مانند، دارای شباهت.
مشابهت
(مُ بِ هَ) [ ع. مشابهه ] (مص ل.) مانند بودن، شبیه بودن.
مشاتمت
(مُ تَ یا تِ مَ) [ ع. مشاتمه ] (مص م.) یکدیگر را دشنام دادن.
مشاجره
(مُ جِ رَ یا رِ) [ ع. مشاجره ] (مص ل.)
۱- با هم نزاع کردن.
۲- گفتگوی همراه با پرخاش و ستیز.
مشاجه
(مُ جّ) [ ع. مشاجه ] (مص ل.) با یکدیگر ستیزه کردن.
مشاحنت
(مُ حِ نَ) (مص ل.) دشمنی ورزیدن با یکدیگر.
مشار
(مُ) [ ع. ] (اِمف.) اشاره شده، آنچه به آن اشاره شده.
مشارب
(مَ رِ) [ ع. ] (اِ.) جِ مشرب و مشربه، نوشیدنیها.
مشارع
(مَ رِ) [ ع. ] (اِ.) جِ مشرع و مشرعه ؛ راهها.
مشارفت
(مُ رَ فَ) [ ع. مشارفه ] (مص ل.)
۱- تفاخر کردن به حسب و بزرگی.
۲- مطلع شدن بر امری.
۳- سمت اشرافی و مفتش بر کسی داشتن.
مشارق
(مَ رِ) [ ع. ] (اِ.) جِ مشرق.
مشارکت
(مُ رَ کَ) [ ع. مشارکه ] (مص ل.) شریک شدن.