ابزار فرهنگ لغت سایت، تنها ریشهی اصلی کلمات را قادر است جستجو کند.
اگر کلمهای که جستجو کردهاید دارای: پیشوند یا پسوند یا به شکل مرکب است، اصلِ ریشه را جستجو کنید.
لیست واژهها (تعداد کل: 36,098)
مشاش
(مُ) [ ع. ] (اِ.)
۱- زمین نرم.
۲- نفس.
۳- سرشت و طبیعت.
۴- نژاد.
۵- مرد چست و سبک و خوش طبع زیرک. ج. مشاشه.
مشاطه
(مَ شّ طِ) [ ع. مشاطه ] (ص.) آرایش کننده زن، آرایشگر.
مشاع
(مُ) [ ع. ] (اِ.) ملک یا خانهای که میان چند نفر مشترک باشد و سهم جداگانه هر یک معین نشده باشد.
مشاعر
(مَ عِ) [ ع. ] (اِ.) جِ مشعر.
۱- حواس.
۲- جاهای عبادت حاجیان.
۳- جاهای قربانی کردن.
مشاعره
(مُ عَ رَ یا رِ) [ ع. مشاعره ] (مص ل.) مسابقه شعرخوانی، خواندن اشعار در مقابل یکدیگر به طریق مسابقه.
مشاغل
(مِ غِ) [ ع. ] (اِ.) جِ مشغله ؛ کارها.
مشافر
(مَ فِ) [ ع. ] (اِ.)
۱- لفجها.
۲- دهانها. جِ مشفر.
مشافهه
(مُ فَ هَ) [ ع. مشافهه ] (مص ل.) رو در روی سخن گفتن.
مشاق
(مَ شّ) [ ع. ] (ص.)
۱- زحمتکش. مشق دهنده.
۲- تعلیم دهنده.
مشاق
(مَ قّ) [ ع. ] (اِ.) جِ مشقت ؛ سختیها، مشقتها.
مشالکت
(مُ کِ لَ) [ ع. مشالکه ] (مص ل.)
۱- مشابه شدن.
۲- موافقت کردن.
مشام
(مَ) [ ع. ] (اِ.) بینی، حس بویایی.
مشاهد
(مَ هِ) [ ع. ] (اِ.) جِ مشهد.
۱- جای حاضر آمدن مردمان.
۲- شهادت گاهها، مقابر شهیدان.
مشاهده
(مُ هَ دَ) [ ع. مشاهده ] (مص م.) دیدن، نگاه کردن.
مشاهره
(مُ هَ رَ یا رِ) [ ع. مشاهره ] (مص م.)
۱- کسی را به مزدوری گرفتن.
۲- مقرری، ماهیانه.
مشاهیر
(مَ) [ ع. ] (ص.) جِ مشهور، افراد نامی، نامداران.
مشاور
(مُ وِ) [ ع. ] (اِفا.) مشورت کننده، طرف شور.
مشاوره
(مُ وِ رِ) [ ع. مشاوره ] (مص ل.) با هم مشورت کردن.
مشاکل
(مَ کِ) [ ع. ] (اِ.) جِ مشکل.
مشایخ
(مَ یِ) [ ع. ] (اِ.) جِ شیخ و مشیخه.