ابزار فرهنگ لغت سایت، تنها ریشهی اصلی کلمات را قادر است جستجو کند.
اگر کلمهای که جستجو کردهاید دارای: پیشوند یا پسوند یا به شکل مرکب است، اصلِ ریشه را جستجو کنید.
لیست واژهها (تعداد کل: 36,098)
مصیب
(مُ) [ ع. ] (اِفا.) راستکار، صواب یابنده.
مصیبت
(مُ بَ) [ ع. مصیبه ] (اِ.) سختی، رنج، اندوه. ج. مصائب.
مصیبت زدگی
(مُ بَ. زَ دَ) [ ع - فا. ] (حامص.)
۱- در رنج و بلا بودن.
۲- ماتم زدگی.
۳- بدبختی، بیچارگی.
مصید
(مِ یَ) [ ع. ] (اِ.) آلت صید جانوران، دام. ج. مصائد (مصاید).
مصیر
(مَ) [ ع. ] (مص ل.)
۱- گردیدن، گشتن.
۲- رجوع کردن، بازگشتن.
۳- انتقال یافتن.
۴- منتهی شدن.
مضا
(مَ) [ ع. مضاء ]
۱- (مص ل.) بریدن، قطع کردن.
۲- (اِمص.) برندگی، قاطعیت در کار.
۳- نفوذ، روانی.
۴- حل و عقد امور، کاربری.
مضاجعه
(مُ جَ عَ یا عِ) [ ع. مضاجعه ] (مص ل.) با هم خوابیدن، همبستر شدن.
مضاحکه
(مُ حَ کَ یا کِ) [ ع. مضاحکه ] (مص ل.) با هم خندیدن.
مضادت
(مُ دَّ) [ ع. مضاده ]
۱- (مص ل.) مخالفت کردن با یکدیگر.
۲- (اِمص.) ضدیت، خلاف.
مضار
(مَ رّ) [ ع. ] (اِ.) جِ مضرت.
مضاربه
(مُ رَ بَ یا رِ بِ) [ ع. مضاربه ] (مص ل.)
۱- با یکدیگر زد و خورد کردن.
۲- نوعی وام که تاجر برای انجام معاملات از بانک میگیرد.
مضارع
(مُ رِ) [ ع. ]
۱- (اِفا.) مانند شونده.
۲- صیغهای از فعل که به زمان حال یا آینده دلالت کند.
مضاره
(مُ رَّ یا رُِ) [ ع. مضاره ] (مص م.) گزند رسانیدن.
مضاعف
(مُ عَ) [ ع. ] (ص.) دو برابر شده، دو چندان شده.
مضاف
(مُ) [ ع. ] (اِمف.)
۱- اضافه شده، زیاد گشته.
۲- نسبت داده شده.
۳- اسمی است که مقصود اصلی گویندهاست. ؛ ~الیه اسم یا ضمیری است که به اسم دیگر میپیوندد تا معنی آن را کامل کند.
مضافاً
(مُ فَن) [ ع. ] (ق.) به علاوه، از این گذشته، باافزودن این مطلب.
مضافرت
(مُ فَ رَ یا رِ) [ ع. مضافره ] (مص م.) همدیگر را یاری کردن.
مضامت
(مُ مَّ) [ ع. مضامه ] (مص م.) فراهم آوردن.
مضامین
(مَ) [ ع. ] (اِ.) جِ مضمون.
مضایق
(مَ یِ) [ ع. ] (اِ.) جِ مضیق ؛ جاهای تنگ.